{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وب

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه به بغل
میبینه شعر پایین رو سروده :
سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم
دیدگاه ها (۳)

ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺧﺎﻛﺴﭙﺎﺭﻱ ﺣﺎﻓﻆ : ﺩﺭ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺣﺎﻓﻆ ﺩﺭﻣﯿﮕﺬﺭﺩ ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻮ...

ضربه خوردیم وشکستیم ونگفتیم چرا؟مادهان ازگله بستیم ونگفتیم چ...

ﺑﺎ ﯾﮏ ﻧﺎﺑﯿﻨﺎ ﻣﯿﺸود ﺁﻫﻨﮓ ﮔﻮﺵ ﮐﺮﺩ؛ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﺮ ﻭ ﻻﻝ ﻣﯿﺸود ﺷﻄﺮﻧﺞ ...

تابحال ، از عسل ِ چشم کسی مست شدی ؟تا بحال ، عاشق ِ دیـوانـه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط