{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وب

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه به بغل
میبینه... :
سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم
---------------
خیییییلیییی قشنگه ...
دیدگاه ها (۲۳)

وقتی ستون های جهان افتاده باشد وقتی که سقف آسمان افتاده باش...

همه چیز از یه لایک شروع شد یه شب دلم گرفته بود من نوشتم او...

سر خاک من...!! اونی که بیشتر اذیتم کرد بیشتر گریه میکنه...!!...

دیگر این تو نیستی که از او چیزی بخواهم هم اوست که تمام هست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط