{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت :

حکایت :

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر و بچه به بغل میبینه :

سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم
تو جگر گوشه هم از شیر بریدی و هنوز
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
منکه با عشق نراندم به جوانی هوسی
هوس عشق و جوانیست به پیرانه سرم
پدرت گوهر خود تا به زر و سیم فروخت
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم
عشق و آزادگی و حسن و جوانی و هنر
عجبا هیچ نیرزید که بی سیم و زرم
سیزده را همه عالم به در امروز از شهر
من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم
تا به دیوار و درش تازه کنم عهد قدیم
گاهی از کوچه‌ی معشوقه‌ی خود می‌گذرم

                                                                استاد زنده یاد شهریار
دیدگاه ها (۲)

بگذار اين مردمهر چه دلشان مي‌خواهد بگويندتو خورشيد مني...حتي...

تورو خدا هم نظر بدین هم لایکخفه کرد بچه رو

قشنگه

این روز ها ........#بغض دارم.......#گریه دارم....... تا که د...

خیییییلیییی قشنگه ...استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزد...

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه ...

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه ...

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه ...

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه ...

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه ...

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو روز سیزده به در با همسر وبچه ...

استاد شهریار وقتی معشوقه اش رو با همسر و بچه سیزده بدر کنار...

سر و همسر نگرفتم که گرو بود سرم تو شدی مادر و من با همه پیری...

استاد شهریار تا 47 سالگی مجرد بود و به یاد عشق جوانی اش ایست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط