{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#روز_شمار_دفاع_از_حرم

#روز_شمار_دفاع_از_حرم
🕊
#شهید_حامد_جوانی
#شهید_مدافع_حرم_حامد_جوانی

پدر حامد می‌گوید:« همان اوائل بستری شدن حامد بود که دیدیم س ردار س ل ی م ان ی خودش آمد برای ملاقات. تا چشم‌اش به حامد افتاد گریه کرد... گفتم سردارشما چرا گریه می‌کنی؟ گفت من برای حامد گریه نمی‌کنم، من برای خودم گریه می‌کنم. حامد راهش را انتخاب کرده بود، موفق شد، رفت...من برای خودم گریه می‌کنم از او و امثال او عقب افتادم...اینها روسفید شدند و من هنوز در آرزوی شهادتم ...»

سردار ق اس م س ل ی م ان ی به اینجا که رسید رو کرد به پدر حامد و گفت:« من آچار فرانسه نیروهایم را از دست دادم.. حامد آچار فرانسه من بود...هرکاری ازدستش برمی‌آمد در منطقه عملیاتی انجام می‌داد...به خاطر همین ناراحتم.»

#صلوات 🌷
#مدافعان_حرم
#قاسم_بن_الحسن
#شهدای_مدافع_حرم

@baghdad0120
دیدگاه ها (۰)

پارت ۸

قسمت ۷

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①_بخش اول_ تو این دنیا بدون قدرت...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

💬 کامنت آرمی: اگه یه رنگ انتخاب کنی، من یه کیک به همون رنگ م...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود. هوسوک با کلافگی در پذیرایی قدم می...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

🦢 پارت سی‌ودوم | انتخابجنگکوک هنوز به عکس خیره بود.پدرش کنار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط