سلامتی...

سلامتی...
سلامتی دخترو پسری که...

به سلامتی پسری که روزی عاشق شد...

به سلامتی دختری که روزی عاشق شد..

سلامتی پسری که ب اندازه ی یک نگاه خیانت نکرد...

سلامتی دختری که هیچی کم نذاشت...

سلامتی عشق پاکشون...

سلامتی اون همه خاطره ها،دیوونه بازی ها...

سلامتی دوستی که زیراب پسرو به دروغ زد...

سلامتی دختری که حرف دوست مثل خواهرشو باورکرد...

سلامتی دختری که بی جهت خطش خاموش شد...

سلامتی اون همه قسم ها،اون دوستت دارم هایی که هیچ وقت تحویل داده نشد...

پسری که هرچی قسم خورد،خواهش کرد اثری نداشت...

دختری که با چشم خودش به پسر گفت:ازت بدم میاد!...

پسری که زود رفت خدمت تا بره خواستگاری...

روزی که پسر دعوت شد به جشن عقد عشقش...

اون شب...

اون دوستایی که به خاطر حال پسر بغض داشتند، اما پسر خندید تا جشن خراب نشه....

اون خنده های زوری...

عروسی که خیلی خوشگل شد...

سلامتی اون شناسنامه ها...

سلامتی بغض پسر...

سلامتی بار اول،سلامتی بغض پسر...

سلامتی بار دوم،سلامتی بغض پسر...

سلامتی بار آخر،سلامتی بغض پسر...

سلامتی پلاک زنجیری که پسر واسه زیر لفظی روز عقدش گرفت و تو جیبش موند...

زیر لفظی که یکی دگ داد...

سلامتی پسری که هنوز امید داشت به عشقش میرسه...

سلامتی اجازه بزرگترها...

سلامتی بــــــــــــــــــــله!...

سلامتی چشم خیس دوست...

سلامتی بغض پسر...

اون حلقه که جایگزین حلقه پسر شد...

سلامتی ماشین عروس،سستی زانو...

سلامتی سیاهی چشم،اون شب،پاکت سیگار....

سلامتی بغض پسر که شکست...

سلامتی فرداش...

مهمونی که دختره گرفت...

سلامتی دوستایی که جمع شدن...

سلامتی اون پسر تو مهمونی....

سلامتی شب و روزایی که سخت گذشت...

سلامتی دوستی که به دختره گفت:اون حرفو به دروغ گفت!ازروحسادت!...

سلامتی دختری که گریه کرد...

سلامتی تیغی که تیز بود...

سلامتی رگ دست...

سلامتی دختری که خودکشی کرد...

سلامتی لحظه ای که ب پسر خبر دادن...

سلامتی ملاقات و بیمارستان...

سلامتی اون 5،6 دقیقه تنها با دختر...

سلامتی چشم های خیس...

سلامتی شرم دختر...

سلامتی صبر پسر...

سلامتی قسم هایی که پسر به دختره داد تا فراموشش کنه که زندگیش خراب نشه...

سلامتی قسم به جون پسر...

سلامتی قبول کردن دختر...

سلامتی لحظه ی خداحافظی...

سلامتی چشم های خیس...

سلامتی 7 ماه تنهایی...

سلامتی حرف هایی که نمیشه گفت اما...

یه متنی شد...

شکسته شد،تا دلی آروم بشه..
دیدگاه ها (۴)

چند پارتی جونگ‌کوک وقتی هردوتون ایدل بودید...(دو شب بعد)‌آید...

پارت یکتوی این عمارت فقط یه نفر زندگی میکرد یه پسر بیرحم و م...

چهار حکایت کوتاه اما تاثیر گذار:🍁حکایت اول:از کاسبی پرسیدند:...

( Blue Side )

فیک جونگکوک خواب های واقعی

COERCION

{محکوم به لمس } part ۲ 杂交种پسر سیزده ساله کوچیک با گریه دست ...

وقتی پسر عموت و مربی بوکست بود🩵(درخواستی)پارت ۲ولی دقیقا برع...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط