بسم رب الشهدا و الصدیقین:

بسم رب الشهدا و الصدیقین:

توسل به آقا...

در منطقه ی دربندی خان مجروح شدم.سه ماه و نیم نمی توانستم راه بروم. شبی خیلی گریه کردم،دیگر خسته شده بودم.امام زمان(عج) را به مادرش قسم دادم. دلم برای جبهه پر می زد. صبح زود همین که از خواب بر خاستم،سراغ عصا رفتم و شروع کردم با اعتماد راه رفتن. پاهایم سالم بود و من از شوق تا دو روز اشک می ریختم و گریه می کردم.

مگر نمی بینی که ظلم سراسر گیتی را فرا گرفته و مهدی فاطمه (عج) سرباز می طلبد؟


شهید محمد کمالیان
پیج لاین
http://line.me/ti/p/%40yck0500m
لینک کانال مون در تلگرام
https://telegram.me/shahidan313gomnam
#شهدا
دیدگاه ها (۳)

بسم رب الشهدا و الصدیقیناز خواب پریدم کسی داشت بلند بلند گری...

رمان دختر شینا ۲۲۳

بسم رب الشهدا و الصدیقینبعضیا مریضن...!!!اومد بهم گفت: " میش...

کجایید ای شهیدان خدایی

رمان یادت باشد ۲۳۹

رمان یادت باشد ۲۳۸

السلام علیک یا خليفه الله ع

#حکـایتهـاےازمــلاقات_باامـــام_زمـــــان_عج من «سعید چندا...

داستانی زیبا از برزخ زوار امام حسین علیه السلام (خوش به سعا...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط