فراموشی 4 part

_چه اتفاقی افتاد؟ هیونجین بهترین دوستش رو از طبقه دوم هل داد تا بیفته پایین! نمی تونست باور کنه چطور با دستای خودش باعث آسیب دیدنش شد، همینطور که توی شوک و اضطراب بود به پایین نگاه میکرد و نفس نفس میزد
هیونجین: امکان نداره! نه همچین چیزی امکان نداره و فقط کابوسه (با گریه*)
_با داد و گریه سریع از پله ها رفت پایین و جسم بی جانش رو توی بغلش جا داد. بلند بلند داد زد، داد زد تا هیونگ هاش با خبر بشن و بیان کمکش. طبق معمول اولین نفرات مادر پدر گروه یعنی لینو و چان بودن که با عجله تمام اومدن پایین
چان: چیشد... فلیکس!!!!
_حرفش نصفه موند و سریع فلیکس رو براید استایل بغل کرد تا رو مبل بزاره، یواش یواش بقیه اعضا هم از خواب هفت پادشاه بیدار شدن و اومدن پایین
آی ان: چه خبر شده ؟ چرا فلیکس هیونگ بیهوش و هیونجین هیونگ گریه میکنه!؟
_لینو خشمگین حرف زد
لینو: چه اتفاقی افتاده؟ (با اعصبانیت تمام*)
هیونجین: ما دعوامون شد و من اشتباهی هُلش دادم ( با فین فین و گریه زاری *)
لینو: همین؟!چطور تونستی همچین اشتباه احمقانه ای بکنی ها(با داد*)
_هیونجین بلند تر گریه کرد و بقیه اعضا همونجور متعجب خیره بودند، چان با آرامش دستشو گذاشت رو شونه ی لینو و گفت
چان: لینویا آروم باش ، این اتفاق افتاده و وقت سرزنش کردن نیست بجاش هم فلیکس رو آماده کن هم خودت آماده شو بریم بیمارستان به احتمال زیادی سرش آسیب دیده و این خطرناکه
_ لینو که حالا آروم تر شده بود رفت طبقه بالا تا لباس بپوشه و لباس برای فلیکس ببره
چان: چانگبین ، میتونی دو تا لیوان آب بیاری؟
_ چانگبین سرشو به معنای رضایت تکون داد و سریع به آشپز خونه رفت ، هان هم به هیونجین کمک کرد تا از روی زمین بلند شه و روی مبل بشینه پسرا هم کنارش نشستن شروع کردن باهاش حرف زدن تا بلکه کمی آروم شه . چانگبین هم زود با دوتا لیوان آب از آشپز خونه بیرون اومد و به سمت چان رفت ، چان یک لیوان رو گرفت و اشاره کرد لیوان بعدی رو به هیونجین بده بخوره؛چانگبین هم همینکارو کرد اما تا هیونجین لیوان رو گرفت لرزش بی اختیار دستش کاری کردن که به راحتی لیوان رو ول کنه تا بیفته و بشکنه . چان که برای وضعیت هیونجین هم نگران شد اونم فرستاد آماده شه تا همراهشون به بیمارستان بیاد، لینو آماده و مرتب با چند دست لباس از طبقه بالا اومد پایین و به چان کمک کرد تا بتونه لباس های فلیکس رو بپوشونه ؛ در آخر چهار نفری با دعای خیر دونسنگ هاشون راهی بیمارستان شدن.

ادامه دارد...
یه توضیح کوچولو راجب خوابگاه پسرا
خوابگاهشون دو طبقه هست طبقه پایین آشپزخونه و اتاق پذیرایی هست و طبقه دوم اتاقشون هست . پس وقتی هیونجین عصبانی از اتاق زد بیرون و فلیکسم دنبالش راه افتاد تا دم پله ها که یه توقف کوتاه و هیونجین فلیکس رو هل داد اما قصدش افتادنش نبود فقط میخواست فلیکسو از خودش دور کنه اما فلیکس نتونست تعادلش رو حفظ کنه و پاش لیز خورد و افتاد پایین
دیدگاه ها (۰)

آپدیت استوری اینستاگرام چان *اون سیاهی رو خودم اضافه کردم زم...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۴۰ صبح آخرین روز مدرسه بود.حیاط خلوت‌ت...

#درخواستی_هیونلیکس_چانمین#چند_پارتیPart:5#انتخاب_امنچند دقیق...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_21فصل یازدهم | ...

آپدیت اینستاگرام @.peperohofficial۱۱ نوامبر دیگه خیلی نزدیکه...

آپدیت توییتر ژاپنی اسکیز با سوال و جواب همراه با چاناستی: مو...

آپدیت اینستاگرام @.grazia.sgروی گرید: فلیکس، عضو استری کیدز،...

وقتی...( درخواستی)

اصکی میری منبع بزن و اجازه بگیر

آپدیت توییتر اسکیز برنامه تولد بنگ چانبرنامه‌ی روز تولد ایده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط