{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگه دگر به سوی من چه میکنی؟

نگه دگر به سوی من چه میکنی؟
چو در بر رقیب من نشسته ای
به حیرتم که بعد از آن فربیها
تو هم پی فریب من نشسته ای
به چشم خویش دیدم آن شب ای خدا
که جام خود به جام دیگری زدی
چو فال حافظ آن میانه باز شد
تو فال خود به نام دیگری زدی
برو ... برو ... به سوی او مرا چه غم
تو آفتابی ... او زمین ... من آسمان
بر او بتاب ز آنکه من نشسته ام
به ناز روی شانه ستارگان
بر او بتاب ز آنکه گریه میکند
در این میانه قلب من به حال او
کمال عشق باشد این گذشتها
دل تو مال من، تن تو مال او
تو که مرا به پرده ها کشیده ای
چگونه ره نبرده ای به راز من ؟
گذشتم از تن تو زانکه در جهان
تنی نبود مقصد نیاز من
اگر بسویت این چنین دویده ام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بی فروغ من
خیال عشق خوشتر از خیال تو
کنون که در کنار او نشسته ای
تو و شراب و دولت وصال او
گذشته رفت و آن فسانه کهنه شد
تن تو ماند و عشق بی زوال او


فروغ فرخزاد (قهر)
دیدگاه ها (۱۳)

قسم به موج،به پیچ و واپیچ جاده ی چالوسبه سیم تلفنبه مگنت باز...

دوست دارم سر صبح خروس خوان ، وقتی که تو همچنان خودت را با پت...

زمانبرای آنهایی که در انتظارند آهسته استبرای آنهایی که نگران...

تمام واژه ها برای توصیف مهربانی تو حقیرند!و هنوز...جمله ای ک...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

عاشقانه های شبنم

Attar#050622

سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است.شراب وغزل

چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی؟ بلند می پرم اما، نه آن هو...

خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیاباده گردان چیست آخر داردارت س...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

محمد زکریا طبیب رازی راکه فیلسوف عجم بود و اوستاد عرببه فن ف...

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط