حسن بصری رابعه را گفت: «ای رابعه، این درجه به چه یافتی؟»

حسن بصری رابعه را گفت: «ای رابعه، این درجه به چه یافتی؟»
گفت: «بدان که همۀ یافته‌ها گم کردم در وی.»
حسن گفت: «او را چون دانی؟»
گفت: «چون تو دانی، ما بی‌چون دانیم.»



تذکرة الاولیاء
دیدگاه ها (۲)

سالها پیش دلم عقده دیدار تو داشتعقده وصلت واندیشه رخسار تو د...

هر برنامه ای که از شمادسترسی به اطلاعات گوشی تون رو بخوادچه ...

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ایمگر ای شاهد گمراه به راه...

➖تشرّف حسن بن وَجناء خدمت حضرت وليعصر در غیبت صغری📜مرحوم صدو...

ای در آغوش تو آرام ترین خواب جهانچهره ی ماه تو در چشمه ی مهت...

به خدا قسم ای آقای ما اگر ما همگی کشته شویم و اگر ما بدانیم ...

🔴 داستان کوتاهجوانی با شیخ پیری به سفر رفت. جوان در کنار برک...

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

شعر علامه حسن زاده آملی برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه:م...

پارت 51

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط