{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕


𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐



بانو هان سال‌ها بود کنار یونا و برادرش زندگی می‌کرد.

از روزی که مادرشان را از دست داده بودند، هان عملاً تبدیل به خانواده‌ی آن دو شده بود.

گاهی خدمتکار بود.

گاهی مادر.

گاهی خواهر بزرگ‌تر.

و بیشتر از همه...

کسی بود که باید دنبال یونا می‌دوید.

«یونا، صبحانه سرد شد!»

«الان میام.»

«این "الان" تو یعنی نیم ساعت دیگه!»

«قول میدم پنج دقیقه.»

«دفعه قبل هم گفتی پنج دقیقه و سه ساعت غیبت زدی!»

یونا از پشت در خندید.

«ولی برگشتم دیگه.»

هان زیر لب گفت:

«خدا صبرم بده.»

با این حال، وقتی یونا پایین آمد، بی‌اختیار لبخند زد.

چون یونا شبیه مادرش بود.

همان چشم‌های زنده.

همان خنده‌ی بی‌موقع.

همان شیطنتی که حتی در سخت‌ترین روزها خانه را زنده نگه می‌داشت.
دیدگاه ها (۲)

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟎صبح، یونا کنار پنجره ایستاده...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت چهاردهمیونا با ناباوری به کانگ ن...

Iove and the moonPart35همین طور همراه با رومی درحال قدم زدن ...

گربه ای در نیمکت کناری...

سلامم بریم پارت هشت حمایت شمبآنو/جناب

پارت ۱۳یون: نه نگو که ا/ت زنگ بزن دکترا/ت : اوکیکه مامانم زن...

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

³¹ ,ᴬᵘᵍᵘˢᵗ ,²⁰²⁶ ★ این چهارمین سالیه که دهم شهریور برام خیلی...

P18انیا:نه بابا هوا گرمه فقط🍅دامیان:خوب ما الان نامزدیم دیگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط