𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕
𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕
𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟎
صبح، یونا کنار پنجره ایستاده بود.
یونوو در آغوشش خوابیده بود.
در باز شد.
یونگی وارد شد.
خسته بود.
اما لبخند میزد.
یونا با دیدنش اشک در چشمانش جمع شد.
«برگشتی...»
یونگی جلو آمد.
«قول داده بودم.»
یونا او را در آغوش گرفت.
«خیلی ترسیده بودم.»
یونگی دستش را روی سر او گذاشت.
«قربونت برم... تموم شد.»
یونا آرام گفت:
«دیگه کسی نمیاد؟»
«نه.»
«قول؟»
«قول.»
بعد یونوو را در آغوش گرفت.
پسر کوچکشان آرام خوابیده بود.
یونگی به او نگاه کرد.
«سلام، پسر کوچولوی من.»
یونا لبخند زد.
یونگی بعد به او نگاه کرد.
«و سلام به مادرش.»
یونا خندید.
«من که همیشه اینجام.»
«میدونم.»
یونگی دستش را گرفت.
«برای همین خوشبختم.»
𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐
𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟎
صبح، یونا کنار پنجره ایستاده بود.
یونوو در آغوشش خوابیده بود.
در باز شد.
یونگی وارد شد.
خسته بود.
اما لبخند میزد.
یونا با دیدنش اشک در چشمانش جمع شد.
«برگشتی...»
یونگی جلو آمد.
«قول داده بودم.»
یونا او را در آغوش گرفت.
«خیلی ترسیده بودم.»
یونگی دستش را روی سر او گذاشت.
«قربونت برم... تموم شد.»
یونا آرام گفت:
«دیگه کسی نمیاد؟»
«نه.»
«قول؟»
«قول.»
بعد یونوو را در آغوش گرفت.
پسر کوچکشان آرام خوابیده بود.
یونگی به او نگاه کرد.
«سلام، پسر کوچولوی من.»
یونا لبخند زد.
یونگی بعد به او نگاه کرد.
«و سلام به مادرش.»
یونا خندید.
«من که همیشه اینجام.»
«میدونم.»
یونگی دستش را گرفت.
«برای همین خوشبختم.»
- ۲۲۰
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط