{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P18

P18
انیا:نه بابا هوا گرمه فقط🍅
دامیان:خوب ما الان نامزدیم دیگه
انیا:خوب اره
دامیان:پس یعنی باید تویه یه خونه باشیم
انیا:🍅خ..و..ب..ام..ا..ر..ه.چ..طو...ر
دامیان:خوب کی میای خونه من
انیا:.....نمی دونم🍅🥫 باید.در....مرد......با.مامان بابا حرف بزنم..🍅
دامیان:باش بهم خبر بده باش تا بعد خدافظ
انیا:خدافظ.
انیا رفت خونه وقتی رسید اندر باشگاه بود و فقط اونو یور خونه بودن
انیا:مامان باید باهم حرف بزنیم
یور:جانم دخترم
(+انیا)(یور_)
+مامان من الان با دامیان نامزدم دیگه
_اره
+خوب این یعنی باید با اون تویه خونه باشم دیگه
_اره
انیا=🍅🥫
_خوب حالا کی ساک می بندی😁😂
+مامان
_بله🤣🤣
_اصلا دامیان نظرش چیه ها
+خوب اون مشکلی نداره
_خوب پس پاشو ساکتو ببند دیگه
+ام خیلی خوب
دینا(خدمتکار)رفت به انیا برای بستن ساکش کمک کرد و ساعت ۴:۲۳ انیا سوار ماشین شد و رفت خونه دامیان
خدمت کار خونه دامیان هم ساک انیا رو باز کرد
دامیان و انیا تا ساعت ۹:۴۸ دقیقه ی شب تو پاساژ بودن و وقتی رسیدن خونه انیا دوباره یاد حرف بکی اوفتاد که
بکی:باهم بخوابید بیدار شید برید حموم وایی چه عاشقانه 😍❤️
انیا دوباره سرخ شد
دامیان:من خستم میرم به خوابم
انیا:باش
دامیان رفت رو تخت و انیا یه ده دقیقه ی بعد اومد روی تخت نشست و حرفایه بکی تو ذهنش تکرار میشد که

دامیان یه ان انیارو گرفت و اورد کنار خودش (روتخت)
انیا=🥫
انیا که تا ساعت های .. : ۱ تا.. :۲ بیدار بود تا این که اروم تو بغل دامیان خوابش برد
فردا

شرت ۷ لایک
-----------------------------------------
__)(_
دیدگاه ها (۱)

spy x love

زمرد های صورتی پارت ¹²دامیان اومد بالا و اونا رو تو اون وضعی...

تو منو دوست داری؟پارت ادامه ۳۰انیا: اما من فقط یک تخت دارم ...

P5F2میرن خونه وقتی میرسن هلن درو باز میکنه(هلن خدمت کارشون ب...

حسم به تو... (فصل2

ادامه پسرا داشتن میرفتن سالن که ویو انیا تو راپله بودیم که د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط