{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست دارم بنویسم با آب

دوست دارم بنویسم با آب

روی بی تابترین برگ درخت

من از این قاعده ها بیزارم

یک نفر نیست

که این قاعده ها را شکند.

سایه از روی صدف برچینید
تا از آن دُر

نفسی باز آید.

منشینید که زنگوله آن بره شود

سفسطه دندانها

قصه سوختن وجدانها.

مگذارید قفس رنگ حقیقت گیرد.

از حقیقت قفسی باز کنید.

غم دل را خَمِ گل می داند

ما همه

تاج سر طوفانیم.

مثل یوزان

تشنه طغیان.

عشق ما

سوختن از تقدیر است.

ما همه

در تب این دنیاییم

روز و شب

ملعبه رویاییم،

کودکان زیر غم تصمیمند.

شاپرکها همگی می میرند.

شمع دارد غزلی میخواند

آخرین بار به خود میگوید

دوست دارم بنویسم با آب

روی بی تابترین برگ درخت

من از این قاعده ها بی زارم.
دیدگاه ها (۲)

دوست دارم بنویسم با آب روی بی تابترین برگ درخت من از این قاع...

افسانه شعبان نژاد

حمیدرضا شکارسری

نام کتاب:زنده زارنام نویسنده:علی حیدری کاربرنودوهشتیا<<www.9...

وانشات

🚨با ورود AFC/ کمیته استیناف سرخپوشان را دعوت می کند؟ 🔴پرونده...

«فَصلُ‌الخِطابِ بَهرام مُحَمَّدی: انهدامِ سیستمیِ مافیا و مس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط