{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Love&Hate

Love&Hate
P.1

"ویو رامیلا"
واییی ساعت سه صبح شد کههه فردا نمیخوام برم مدرسههه همیشه از روز اول مدرسه متنفر بودم البته نه فقط روز اول کلا از مدرسه متنفرم اه ولش کن بابا سال اخرم امسال دیگه تموم میشه...
داشتم از خواب نازنینم لذت میبردم که یهو انگار یه سطل اب ریخته شد روم پاشدم و
_اخه کدوم مریضی اینکارو کردددد
جیمین:
-من کردم
_داداششش دور از جون مریضی مگهه البته دور از جون چیه مریضی
-عهه که اینطور تا ۱۰ دیقه دیگه پایینی اگرنه نمیبرمت جوجه
_راننده هست منت تورو نمیکشم
-کدوم راننده اهااا اونی که امروز مامان بابا باهاش رفتن بوسان رو میگی یا اون یکی که مرخصیه؟(پوزخند)
_برو بیرون ده دیقه دیگه پایینم..رو مخ
-افرین جوجه چیزی گفتی؟
_نه والا چیزی هم مگه میمونه که بگم
"۲۰ دقیقه بعد بازم ویو رامیلا"
بعد از کلی کلکل کردن رسیدیم مدرسه که هانا و جونگکوک رو دیدم جونگکوک داداش هاناعه هانا هم دوست صمیمی منه و جونگکوک و جیمین از بچگی دوست بودن اما جالبیش میدونین کجاست؟اینکه من و جونگکوک اصلااا رابطه خوبی نداریم دویدم رفتم بغل هانا که یه جیغ زد........

گفتم شرط نمیذارم اما خب بخدا کوچیکه شرطش
لایک:پنج تا
دیدگاه ها (۹)

پارت ۵۴🌅 ویو آتکم‌کم هوا تاریک‌تر شد و ساحل خلوت‌تر شد. وسای...

پارت 29رمان عشق مدرسه ای ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرس...

فیک تهیونگ

پارت 38رمان عشق مدرسه ای ویو صبح اردو: لیسا: ( خمیازه) صبح ب...

پارت 30 رمان عشق مدرسه ای ویو تو راه اردو: هیونحین: عشقم گشن...

پارت 36 رمان عشق مدرسه ای که رسید به جای ترسناکش ات نشسته بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط