{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 29

پارت 29

رمان عشق مدرسه ای


ویو فردا صبح وقتی ات داشت برای مدرسه رفتن اماده میشد :

ات دید گوشیش داره زنگ میخوره و نوشته بود هبونجین عشقم❤ و گوشیو برداشت.

مکالمه ات و هیون:

هیونجین: سلام عشقم خوبی صبحت بخیر میای باهم بریم مدرسه؟

ات: سلام ممنون باشه عشقم. 2 دقیقه دیگه بیا پایین خونمون بریم

هیونجین: باش عشقم

پایان مکالمه

ویو دو دقیقه دیگه :

هیونجین به ات پیام داد که باید پایین و ات رفت پایین و الان نزدیکای مدرسه و تا الان هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشد

ات: هیونجین

هیونجین: جانم؟

ات: میشه کیفمو بگیری خیلی سنگینه

هیونجین: اخی من فدای جوجوم بشم شونه و کمرت درد گرفت؟

ات: اره( کیوت)

و هیون لپ ات رو بوسید و ات هم لب هیون و دیگه حرفی بینشون رد بدل نشد تا رسیدن

لیسا: سلام ات سلام هیونجین

هیونجین: سلام

ات: سلام خره

لیسا: راستی میدونی امروز اردوهه؟

ات: اره بابا

هیونجین: خب الان بریم کلاس

ات: باشه. لیسا بریم

هیونجین: ای خدا چقدر لیسا لیسا میکنی منم اینجاماا

ات: اها ببخشید هیون هیون

هیونجین: 😂( خنده کرد )

ویو وقتی که اتوبوس رسید.

ات: اخ جون لیسا جون من پیش عشقم میشدیم تو پیش جونیگن بشین و هانا پیش مینهو اینجوری یک تیم کامل میشیم فقط پشت سر هم.

لیسا: باش

و سوار اتوبوس شدن به همون ترتیبی که ات گفت و راه افتادن .

پیام پارت 💕
دیدگاه ها (۲)

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت 11 رمان 🎀عشق مدرسه ای🎀که لیسا گفت: لیسا: اه اقای هوانگ ...

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

پارت 9رمان🎀 عشق مدرسه ای🎀ویو نویسنده:صبح شده بود و هیون زودت...

پارت 14 رمان💘 عشق مدرسه ای💘فیلیکس: ممنون خانم فعلا خدافظ همگ...

.پارت 23 ویو ات و هیون داخل مدرسه: ات: اخیش بلاخره رسیدیم مد...

پارت 18 رمان❤ عشق مدرسه ای ❤هیونجین: اها ویو ساعت 9 وقتی میخ...

پارت 20رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍هیونجین: باشه ویو جونگین و ات: جو...

پارت 5 رمان🦋 عشق مدرسه ای🦋اون کسی نبود جز جون کوک دوست پسر ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط