با خیالت دلخوشم جز تو ندارم حاجتی

با خیالت دلخوشم جز تو ندارم حاجتی
کاش پایان می رسید این انتظار لعنتی
چون پرستو آشیانی ساختم بر شاخه ای
آشیان بر هم زدی همچون تبر باضربتی،
خانه ام چون غمکده آوار گشته بر سرم
رفته ای و من ندیدم در غیابت رحمتی
ظلم قسمت را چه گویم که پر و بالم شکست
ای طبیب درد بی درمان کجایی؟همتی،
جان بگیر از من که از ظلم زمانه خسته ام
تا در آغوشت سپارم جان خود در خلوتی
شاید این رویای عشق الوده ی تلخ زمان،
کام من شیرین کند با دیدن تو ساعتی،
من دلم با وعده ی دیدار تو خوش میکنم
لامروت رحم کن دیگر نمانده فرصتی
دل رود از سینه هر دم در هوای دیدنت
تا که شاید باز یابد روزگار راحتی،
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

با خیالت دلخوشم جز تو ندارم حاجتیکاش پایان می رسید این انتظا...

زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیستگر سر کنم شکایت هجران غری...

مرا تو ای صنما در کنار باید و نیستچرا تو را نگه مهربار باید ...

مرا تو ای صنما در کنار باید و نیستچرا تو را نگه مهربار باید ...

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِاللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّک...

شاعره رحیم جان شاعر تاجیکستانی

تحلیل و تفسیر شعر «سر به دار(فوران» از (ممد عارض)بخش نخست .....

اکرم محمدی شاعر تهرانی

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط