هر چی فکر کردم دیدم

هر چی فکر کردم دیدم
کلا مهمونی وجود نداره که من با این ریختو لباس پاشم برم
ولی فک کنم واسه خوهر داماد[خواهر شوهر جووووون😂 ]
که میخواد جای عروس خودش تو چشم باشه خوبه
نه که خیلی پهنهههههه به جا عروس همه باید حواسشون به ایشون باشه دیگ
پ ن:خواهر دامادم نمیشم که هیچ وووووقت😂 😎 😅
حالا لباسرو چیکار کنیم..؟😂
دیدگاه ها (۱۲)

چشمای قشنگ تو

سناریو اچ پی

خون رنگی(پارت ۲۵)

عشق کلاسیک 🤎 ✨ p12یونگی: حتی قتل ؟ب/ا : حتی قتل !ا.ت : بسه د...

اجباری اما شیرین

ا/ت:از اتاق اومدم بیرون ک دیدم ماریانا سراسیمه اومد پیشم مار...

Young boss(بخش چهارم) 💥

از آنجا كه امر ازدواج یكی از مهمترین اصول اجتماعی ، همچنین ت...

رمان دورترین نزدیک کاور شخصیت سامان

فیک: عـ‌شـ‌ق نـ‌ا تـ‌مـ‌ام/ UNFINISHED loveپـ‌ارت [22]×اوکی‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط