#یک_اشک_شیرن2

#یک_اشک_شیرن2





پارت ۲۷



یونا:"اخجوننن!"
لیوای خوشحال شد و با هیجان به ارن نگاه میکرد.
ارن دستش را برا لیوای باز کرد و لیوای سریع او را بغل کرد.
.
.
.
*شب موقع خواب

یونا خوابید.
لیوای:"خب بیا روی تخت!"
ارن:"یونا تنهایی تو اتاقش نمیترسه؟"
لیوای:"نمیدونم! اگ میترسید میگفت! الان دیگه خوابیده ولش کن."
لیوای لباس خواب باز پوشیده بود و روی تخت دراز کشید و گفت:"ارن!..."
که یهو بی صبرانه ارن پرید روی لیوای و وحشیانه شروع کرد با دراوردن لباس لیوای
*لباسشونو دراوردن.
لیوای ارام ارام عقب رفت و ارن محکم و بدونه نفس کشیدن گردن لیوای رو مک میزد.
لیوای با هر یک از مک زدن های ارن ، روی گردن خود شدت گرفتن اتش رو حس میکرد میکرد.
یهو ارن ، لیوای رو خوابوند و کی..**‌..شو داخل لیوای کرد و سریع تند تند عقب جلو رفت.
لیوای:"آ...آحح..."
ارن خم شد و با حالت شیطنت امیز گفت:"هح! دلم برا این صدا تنگ شده بود! خیلی خیلی خیلی وقته که نمیشنوم!"
و محکم تر کوبید و ناله های لیوای بیشتر شد.
تو همین حالت ، ارن سریع کی** لیوای رو تو دست گرفت و تند تند ار♤ضا کرد.
لیوای:"آ_آحح...حآ_آ_آ_آححححححح_ححح...!"
ارن کاملا جو گیر شده بود و با تمام زور و توانایی ، محکم میکوبید

یهو صدای یونا اومد:باباااایی! دادااشی؟هقق...کجایین؟"
ارن و لیوای سریع از هم جدا شدن و لباس خوابشون رو تنشون کردن.
ارن در و باز کرد:"یوناا! اینجاییم عزیزم!"
یونا با گریه بغل ارن دوید.
ارن:"عع!پرنسس پس چلا دالی گریه میکنی؟"
یونا:"هقق...خواب بد دیدم....بعدشم بیدار شدم اتاقم خیلی تاریک بود ... ترسیدم!"
ارن محکم یونا رو بغل کرد و برد داخل اتاق و در رو بست و روی تخت پیش لیوای گذاشت و خودش هم کنارش دراز کشید و گفت:"چه خوابی دیدی پرنسس؟"
یونا گریه‌ش شدت گرفت و با گریه گفت:"خیلی ...خواب بدی بود..هق!"
لیوای یونا رو بغل کرد و گفت:"چه خوابی دیدی زندگیم؟"
یونا:"...هق...خواب دیدم....خونه اتیش گرفته بعد....هققق...بهترین عروسکمم اتیش گرفت. اما ما فرار کردیم. عروسکم سوختتت!"
لیوای شکم یونا رو قلقلک داد و گفت:"ای...دختریکه‌‌‌...بیشعور! دوساعته خواب بد دیدم خواب بد دیدم، ایسگامونو گرفتی!"
ارن:"نه! خواب خیلی بدیه! اگ عروسک منم اتیش میگرفت منم گریه میکردم!"
یونا:"من به عروسک گریه نکردم. خونه‌مون اتیش گرفت.ترسیدم" یهو یونا بلند شد و چرخید سمت ارن و لیوای و گفت:"تعبیر خوابم میدونید چیهه؟؟"
ارن و لیوای:"چیه؟"
یونا:"منظور خوابم اینه که‌....




پایان



ادامه دارد
دیدگاه ها (۸)

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ⁷ویو یوناداشتیم میرفتیم سمت کوه ...

کپشنننن🛐🛐🛐عروسک من😈🔞پارت هفتاد و نُه به آرومی لباس خواب رو ا...

دوستان خبر خیلی خیلی خوبببب تریلر فصل دوم انیمه آلیا گاهی او...

سناریو جدید

part fifteen ::🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫🍦🍫ا.ت با تعجب به مایکی نگاه کرد...

....پارت بیستم....

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part65وسطای مراسم بودیم که من دیگه حالم به خو...

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط