خدمتکار کوچولو ی من.(فصل دوم). part:7
صبح روز بعد.
تهیونگ: با کمر درد عجیبی که توی کله بدنم پیچده بود بیدار شدم و یه نگاه جئون کردم و دیدم پتو پایین سیکس پک هاشه برای همین چون لباس تنش نبود پتو رو تا بالای شونه هاش کشیدم و با دستم صودتش رو نوازش کردم درسته در بعضی از روز ها جئون یکم خشن بنظر میاد ولی وقتایی که میخوابه مثل یک نینی کوچولو میشه که توی بقل مامانش خوابه داشتم به همین چیزا فکر میکردم که دیدم جئون در حالی که دستم هنوز روی صورتشه چشماش رو باز کرد .
جئون: صبح بخیر بیب راستی دستان خیلی داغه حالت خوبه ؟؟
تهیونگ : خوبم ولی کمرم خیلی درد میکنه .
جئون : عادیه یه چند ساعت دیگه خوب میشی .
تهیونگ: خب باشه پس من تا همون چند ساعت آینده میخوابم چون الان اصلا حال ندارم پاشم میخوام بخوام .
جئون: باشه پس منم میخوابم دیگه .
جئون دراز کشید و تهیونگ هم توی بغل جئون دراز کشید جئون صاف خوابیده بود و تهیونگ کج به سمت جئون و سرش رو روی سینه ی جئون گذاشته بود و جئون داشت کمره تهیونگ رو ماساژ میداد .
جئون : گوشیم رو برداشتم و رفتم توی اینستا همینجوری داشتم میچرخیدم که یه پیامی از طرف زندانی که پدرم توش بود برام اومد خیلی برام عجیب بود که چرا زندان باید برام پیغام بزارن ولی دیگه روی نوفیکیش کیلیک کردم و وارد پیام شدم .
پیام: ...................
بچه ها پارت بعد خیلی خیلی قراره جالب باشه طوری که بنظره من تازه اصل داستان داره شروع میشه .
حالا یه سوال دوست دارین این را فیک رو همینجوری ادامه بدم یا اینکه اینو زود تموم کنم و برم یه فیک دیگه بنویسم و فیک های درخواستی هم میتونم بنویسم هر چیزی که شما بگین پس حتماً توی کامنت ها بگین چون واقعاً نمیدونم باید چیکار کنم که شما خوشتون بیاد بوس بهتون بای 💗✨🧸
تهیونگ: با کمر درد عجیبی که توی کله بدنم پیچده بود بیدار شدم و یه نگاه جئون کردم و دیدم پتو پایین سیکس پک هاشه برای همین چون لباس تنش نبود پتو رو تا بالای شونه هاش کشیدم و با دستم صودتش رو نوازش کردم درسته در بعضی از روز ها جئون یکم خشن بنظر میاد ولی وقتایی که میخوابه مثل یک نینی کوچولو میشه که توی بقل مامانش خوابه داشتم به همین چیزا فکر میکردم که دیدم جئون در حالی که دستم هنوز روی صورتشه چشماش رو باز کرد .
جئون: صبح بخیر بیب راستی دستان خیلی داغه حالت خوبه ؟؟
تهیونگ : خوبم ولی کمرم خیلی درد میکنه .
جئون : عادیه یه چند ساعت دیگه خوب میشی .
تهیونگ: خب باشه پس من تا همون چند ساعت آینده میخوابم چون الان اصلا حال ندارم پاشم میخوام بخوام .
جئون: باشه پس منم میخوابم دیگه .
جئون دراز کشید و تهیونگ هم توی بغل جئون دراز کشید جئون صاف خوابیده بود و تهیونگ کج به سمت جئون و سرش رو روی سینه ی جئون گذاشته بود و جئون داشت کمره تهیونگ رو ماساژ میداد .
جئون : گوشیم رو برداشتم و رفتم توی اینستا همینجوری داشتم میچرخیدم که یه پیامی از طرف زندانی که پدرم توش بود برام اومد خیلی برام عجیب بود که چرا زندان باید برام پیغام بزارن ولی دیگه روی نوفیکیش کیلیک کردم و وارد پیام شدم .
پیام: ...................
بچه ها پارت بعد خیلی خیلی قراره جالب باشه طوری که بنظره من تازه اصل داستان داره شروع میشه .
حالا یه سوال دوست دارین این را فیک رو همینجوری ادامه بدم یا اینکه اینو زود تموم کنم و برم یه فیک دیگه بنویسم و فیک های درخواستی هم میتونم بنویسم هر چیزی که شما بگین پس حتماً توی کامنت ها بگین چون واقعاً نمیدونم باید چیکار کنم که شما خوشتون بیاد بوس بهتون بای 💗✨🧸
- ۱۶.۶k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط