بیو این نارنگی خانوم(امکان نداره کسی بخونتش...)
اوسی جدیدم
اسم:میترا
فامیلی: اکیهاما
سن: ۱۵
قد:۱۵۰
وزن: ۴۶
نژاد: انسان
پیشه:سپاه شیطان کش
رتبه: کانائه
تایپ: ENFP
اخلاق:پر انرژی، مهربون، بخشنده،دستو پا چلفتی، پر سرو صدا،پر تلاش
علایق: استادش،آری،همه شیطان کش ها، هاشیرا ها،هلو، چیزایی درخشان،اینوسکه،چیزای ترش،برف، رنگای جیغ،دوستاش
تنفرات:موزان،شیاطین،تلخی، اکیوهی، خانوادش، کسایی که با آری و استادش بد رفتاری کنه، تابستون،شب،سیب زمینی، هوتوکه(دوست بچگی های آری)، گریه
دوستاش:آری،
انریا کاهارا، همه شاگردای استادش،اینوسکه،
سوریکو ناگامی،
شیون سامورا،کاناشی(اگه میخواید بگید اسم اوسی شما رو هم بنویسم)
شیپ: اینوسکه
تنفس: سرو
تعداد فرم:۷فرم
مرگ: ۱۵ سالگی/توسط آری
خوانواده:نداره
زندگی نامه:میترا خاندان مادریش زرتشتی بودن و پدرش ژاپنی، ولی پی مشکلاتی فقیر میشن(وقتی میترا ۵ سالش بود)پدرش بیمار میشه و میمیره و مادرش ولش میکنه میره با مردی پولدار ازدواج میکنه،میترا توی خیابونا با لباس پاره رها شده بود،استاد آری پیداش میکنه و میبرتش توی آمارتش و مثل بقیه یتیم ها و بیخانمان ها بزرگ میکنه ولی با مهربانی مادرانه تا از بچگیش لذت ببره و وقتی ده سالش میشه شروع به اموزش شیطان کش شدن مثل بقیه میشه، وقتی با آری اشنا میشه همش خودشو بهش میچسبونه و باهاش دوست میشه حتا بعد از اینکه آری استادشو میکشه آری رو مقصر نمیدونه و دوسش داشت، همچنین چون پر انرژی بود همیشه توی جنگل قایمکی با اینوسکه میجنگه تا باهاش دوست بشه،ولی توی قلعه بینهایت سعی میکنه آری رو به حالت قبلی برگردونه چون خیلی بهش اعتماد داشت و دوستش داشت...ولی توسط آری کشته شد
اسم:میترا
فامیلی: اکیهاما
سن: ۱۵
قد:۱۵۰
وزن: ۴۶
نژاد: انسان
پیشه:سپاه شیطان کش
رتبه: کانائه
تایپ: ENFP
اخلاق:پر انرژی، مهربون، بخشنده،دستو پا چلفتی، پر سرو صدا،پر تلاش
علایق: استادش،آری،همه شیطان کش ها، هاشیرا ها،هلو، چیزایی درخشان،اینوسکه،چیزای ترش،برف، رنگای جیغ،دوستاش
تنفرات:موزان،شیاطین،تلخی، اکیوهی، خانوادش، کسایی که با آری و استادش بد رفتاری کنه، تابستون،شب،سیب زمینی، هوتوکه(دوست بچگی های آری)، گریه
دوستاش:آری،
انریا کاهارا، همه شاگردای استادش،اینوسکه،
سوریکو ناگامی،
شیون سامورا،کاناشی(اگه میخواید بگید اسم اوسی شما رو هم بنویسم)
شیپ: اینوسکه
تنفس: سرو
تعداد فرم:۷فرم
مرگ: ۱۵ سالگی/توسط آری
خوانواده:نداره
زندگی نامه:میترا خاندان مادریش زرتشتی بودن و پدرش ژاپنی، ولی پی مشکلاتی فقیر میشن(وقتی میترا ۵ سالش بود)پدرش بیمار میشه و میمیره و مادرش ولش میکنه میره با مردی پولدار ازدواج میکنه،میترا توی خیابونا با لباس پاره رها شده بود،استاد آری پیداش میکنه و میبرتش توی آمارتش و مثل بقیه یتیم ها و بیخانمان ها بزرگ میکنه ولی با مهربانی مادرانه تا از بچگیش لذت ببره و وقتی ده سالش میشه شروع به اموزش شیطان کش شدن مثل بقیه میشه، وقتی با آری اشنا میشه همش خودشو بهش میچسبونه و باهاش دوست میشه حتا بعد از اینکه آری استادشو میکشه آری رو مقصر نمیدونه و دوسش داشت، همچنین چون پر انرژی بود همیشه توی جنگل قایمکی با اینوسکه میجنگه تا باهاش دوست بشه،ولی توی قلعه بینهایت سعی میکنه آری رو به حالت قبلی برگردونه چون خیلی بهش اعتماد داشت و دوستش داشت...ولی توسط آری کشته شد
- ۱۲.۹k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط