{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل به دامِ تو اسیر است، زمینگیرش کن

دل به دامِ تو اسیر است، زمینگیرش کن
زلف بگشا و به یک حلقه به زنجیرش کن

بی تو غم آمد و از تاب و توانم انداخت
آهوی غمزده را ناز کن و شیرش کن

خواب دیدم که در آغوشِ منی، غنچه شکفت
بوی یاس از همه جا سر زده، تعبیرش کن

خواب دیدم که غمِ عشق جوانی‌ست رشید
پرده بردار از این آینه و پیرش کن

در دلم شعله‌زنان جامِ غزل می‌جوشد
آفتابی‌ست در این میکده، تکثیرش کن

گفتم از عشق بگویم، دهنم باز نشد
ما نگفتیم، نگفتیم، تو تصویرش کن
دیدگاه ها (۱)

سهم خود را از خوشی ها بیش و کم برداشتمچند روزی در کنار تو قد...

اگر به جان عزیز تو غم نریخته بودماگر که زندگی ات را به هم نر...

تا زنده باشم، چون کبوتر، دانه می خواهمامروز محتاج تو ام، فرد...

مرگ من روزی فرا خواهد رسیددر بهاری روشن از امواج نوردر زمستا...

دل به دام تو اسیر است, زمینگیرش کنزلف بگشا و به یک حلقه به ز...

دل به دامِ تو اسیر است، زمینگیرش کنزلف بگشای و به یک حلقه به...

دل به دامِ تو اسیر است، زمینگیرش کنزلف بگشا و به یک حلقه به ...

دل به دامِ تو اسیر است، زمینگیرش کنزلف بگشای و به یک حلقه به...

دل به دامِ تو اسیر است، زمینگیرش کنزلف بگشای و به یک حلقه به...

دل به دامِ تو اسیر است، زمینگیرش کنزلف بگشا و به یک حلقه به ...

دل من یکسره از عشق خبر می گیرداز دو چشمانِ سیاهِ تو شرر می ...

دلم گرفته، هوای بهار می‌خواهمبرای بغض مدادم، انار می‌خواهمدل...

در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی توامچشم من چشمه ی زاین...

در شبان غم تنهایی خویشعابد چشم سخنگوی توامچشم من چشمه ی زاین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط