دل به دام تو اسیر است زمینگیرش کن

دل به دامِ تو اسیر است، زمینگیرش کن
زلف بگشای و به یک حلقه به زنجیرش کن

بی تو غم آمد و از تاب و توانم انداخت
آهوی غمزده را ناز کن و شیرش کن

خواب دیدم که در آغوشِ منی، غنچه شکفت
بوی یاس از همه جا سر زده، تعبیرش کن

خواب دیدم که غمِ عشق جوانی‌ست رشید
پرده بردار از این آینه و پیرش کن

در دلم شعله‌زنان جامِ غزل می‌جوشد
آفتابی‌ست در این میکده، تکثیرش کن

گفتم از عشق بگویم، دهنم باز نشد
ما نگفتیم، نگفتیم، تو تصویرش کن
دیدگاه ها (۳۰)

پدیده جان با زبانی ساده اما قلبی پرمهرتولدت رو تبریک میگم از...

تنم تابوت غمگینی که جانم رانمی فهمددل تنگم حصار استخوانم را ...

چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشیمرا از یاد خود بستا...

سلام تولد یکی ازعزیزترین دوستانمه کوردن مانا عزیز که معرف حض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط