دلم تنگ است؛

دلم تنگ است؛

در واپسین روزهای زمستانی
زیر آسمان پر از برف خدا
در بالاترین نقطه این شهر
به قدر خوردن یک استکان چای داغ
بنشین کنارم . . !

خدارا چه دیدی
شاید عطر بهارنارنج این چای دم کشیده
نسیمِ خنک هوای بارانی شمال
دلهایمان را بار دگر بهاری کرد

دلم تنگ است
به وسعت سرمای جانسوزِ
آخرین شب های اسفندماهی

به اندازه ی اندوهِ آب شدن برف ها
و حال و هوای گرفته ی آسمان تار
به قدر خوردن یک استکان چای داغ
بنشین کنارم . . .
دلم تنگ است
دیدگاه ها (۴۶)

ساعت نزدیکای هفت شده بود و صدای قل‌قل خورش قورمه‌سبزی و بوی ...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

مثل یک استکان چای دارچین وسط سرمای زمستان،بیا و همان‌قدر «دا...

دلم به اندازه ی تمام روزهای پاییزی، گرفته است...آسمان چشمانم...

مثل یک قطعه ی آرام بخش موسیقی،مثل یک استکان چای دارچینوسط سر...

روز برفی

+ببین دیوانه جان!مگر میشود با وجود این همه زیبایی از زندگی خ...

زندگی شاید همین چند روز برفی باشد؛همین صبحی که صدای خش‌خش قد...

بعضی آدمها چقدر با هم تفاوت دارند! به اندازه ی فاصله ی آسمان...

سفرت به خیر خزان مهربانم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط