{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروخت

نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروخت
با همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروخت

زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر
داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت

زندگی- این تاجر طماع ناخن خشک پیر-
مرگ را همچون شراب ناب، کم کم می فروخت

در تمام سال های رفته بر ما، روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت

من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

فاضل_نظری
دیدگاه ها (۶)

زخمی به من زدی که دلم خون چکان شده استخون مثل آب از سر زخمم ...

امشب به ساز خاطره مضراب می زنم مضراب را به یاد تو بی تاب می ...

جز یاد تو ای حسرت شیرینِ قدیمیباور بکنی یا نکنی از همه سیرمل...

ای مژده ئی دیدار تو چون عید مبارکفردوس بچشمی که ترا دید مبار...

یک سال با اژدها

نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم ...

نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم ...

نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم ...

نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم ...

💔💔نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخ...

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم، ...

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم م...

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط