{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرهم

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می‌فروخت
با همان چشمی که می‌زد زخم مرهم می‌فروخت

زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر
داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می‌فروخت

زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر
مرگ را همچون شراب کهنه کم کم می‌فروخت

در تمام سال‌های رفته بر ما روزگار
شادمانی می‌خرید از ما و ماتم
می‌فروخت

من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه‌ها
گلفروش ای کاش با آنها مرا هم
می‌فروخت

#فاضل نظری
دیدگاه ها (۸)

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم م...

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم م...

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم م...

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می‌فروختبا همان چشمی که می‌زد زخم م...

زندگی چون برده داری پیر در بازار عمرداشت یوسف را به مشتی خاک...

نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم ...

نرگس آتش پرستی داشت شبنم میفروختباهمان چشمی که میزدزخم، مرهم...

نرگس آتش پرستی داشت شبنم میفروختباهمان چشمی که میزدزخم، مرهم...

نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم ...

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط