{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت

با همان چشمی که می زد زخم مرهم می فروخت


زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر

داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت


زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر

مرگ را همچون شراب کهنه کم کم می فروخت


در تمام سالهای رفته بر ما روزگار

شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت


من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها

گلفروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت


فاضل نظری
دیدگاه ها (۳)

آرزو میکنمدراین صبح زیباتپش عشقحیات رادروجودتان گل افشانی کن...

سلامی به وسعت بلندای آسمانسلامی به خدواند بزرگی که باز روزی ...

نمی‌میرد دلی کز عشق می‌گویدو دستانی که در قلبی، نهال مهر می‌...

سیمین بهبهانیمن با تو ام ای رفیق ! با توهمراه تو پیش می نهم ...

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم م...

مرهم

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم م...

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم م...

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می‌فروختبا همان چشمی که می‌زد زخم م...

نرگس آتش پرستی داشت شبنم میفروختباهمان چشمی که میزدزخم، مرهم...

نرگس آتش پرستی داشت شبنم میفروختباهمان چشمی که میزدزخم، مرهم...

نرگس مردم فریبی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم ...

نرگس آتش پرستی داشت شبنم میفروختباهمان چشمی که میزدزخم، مرهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط