نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت

نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروخت
با همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروخت

زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر
داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت

زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر
مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت

در تمام سالهای رفته برما روزگار
شادمانی می خرید از ما و ماتم می فروخت

من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها
گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت

#فاضل_نظری
دیدگاه ها (۳)

از تنوع طلب ها فاصله بگیر....آنها برای خودشان پس اندازهایی ا...

وقتی عاشق میشویهمه ی دنیایت محدود میشود در یک نفر در نگاهش د...

گاهی هم به خودت سر بزن!حالِ چشمهایت را بپرس و دستی به سر و ر...

ما هرکاری کردیم تا باور کنند زندگی هایمان زیباست و لبخند های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط