{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میگن گاهی نمیشه دست از دوست داشتن کسی برداشت

میگن گاهی نمیشه دست از دوست داشتن کسی برداشت
حتی وقتی ازش دلخوری
شنیدم میگن وقتی زمستون میاد بهتره کلاه بزاری سر خاطراتی که یخ زدن
یا دستاتم رو هم بزاری توی جیبت
درست لحظه ای که توی اون سرما احتیاج به دوتا دست گرم داشتی
اینطوری شاید یادت بیاد لحظه ای که دستات مهمون جیبات بودن
بعضی وقت ها اتفاق های خوب انقدر دیر می افتن که باید نگاه به آسمون کرد و گفت: وقتش گذشته مال خودت
من در کنار یک زنی زندگی میکنم
زنی که اسمش توی شناسنامه من ثبت شده و همسر من محسوب میشه
زنی که شاید مرد رویاهاش باشم اما اون هیچ وقت زن رویاهای من نبود
چون رویایی ترین کسی که میخواستم تو بودی
شب ها ، شب ها جسمم کنار اون میخوابه اما افکارم کنار تو
بعد از سال ها من مردی ام که از عذاب وجدان داره میمیره
مردی که به تو فکر میکنه اما کنار یه زن دیگه هست
مردی که به دوست داشتن های زنی دیگه پاسخ مثبت میده اما نه از ته دل
بعد از سال ها وقتی همه خوابیدن یواشکی میرم توی آشپز خونه و یه نخ سیگار روشن میکنم
توی اون نور کم سوی چراغ خواب به تو فکر میکنمو سیگارمو کام عمیق میگیرم
و به این فکر میکنم که زندگیم چجور میشد اگه تو همسرم بودی
درحالی که دارم تو فکرت غرق میشم سیگارم رو به اتمامه و من با عذابو دلی پر از غم باید برم و کنار زنی بخوابم که همیشه آرزو میکنم تو جای اون بودی
سال ها بعد تو در کنار کسی هستی که دوسش داری و من در کنار کسی که فقط به تو هــــــــــــــی
و بعد از چند سال گذر عمر حالا من مردی هستم با موهای سپید و چهره ای خسته
مردی که خیلی ها میشناسنش اما او با هیچکس جز یاد تو آشنا نیست
دیدگاه ها (۱)

‌☕️ ‌|‌ ‌اگه ازم بپرسن سه تا چیزی که میارزید تا اون لحظه زند...

ادامه پارت ۲۵

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:56چند ثانیه فقط نگاهشون کردم....

𝐎𝐧𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐌𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 | یک روز گمشده𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑چند ثانیه فقط به دستبند...

dark life = 40

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²²یک هفته بعد___________...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهفتم | سفر به سئولصبح زود، لانا و جونگک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط