روزی که گذشت روز بسیار بسیار فرسایشی و سختی برای من بود .
روزی که گذشت روز بسیار بسیار فرسایشی و سختی برای من بود ... انرژی فراوون بچه ها و توان نداشتن من میکس شده بود با همو یه چیز سمی درست شده بود اصن ... گاهی با خودم میگم آیا من دلم برا این روزا تنگ میشه؟ و جوابش اینه قطعا
ولی من دلم فقط برای این سنی بچه ها تنگ میشه ،یاد دس تنهایی و شرایط سختش ک میفتم شاید احساس ناخوشایندی بهم دست بده
بزارید براتون یه مثال بزنم
تا حالا شده بخاید از یه شرایطی فرار کنید و براحتی هم تونستید ماجرا رو بپیچونید و تمام
ولی مادر بودن هیچگونه پیچوندنی توو کارش نیس ... ب هیچ طریقی نمیتونی از شرایط موجود فرار کنی حتی برای ده دقیقه و این واقعا سخت ترین حسیه که آدم میتونه تجربش کنه
مدام با خودت میگی کاش یکی بود چند لحظه فقط چند لحظه جای من اوضاعو هندل کنه ولی هیچکس نیس و تو باید ته جونتو بزاری
آخر شبم مث الان از شدت خستگی خوابت نبره
راستی موهای سفیدم بیشتر شدن ... 🥲
شما چه خبر؟
از خودتون بگین
ولی من دلم فقط برای این سنی بچه ها تنگ میشه ،یاد دس تنهایی و شرایط سختش ک میفتم شاید احساس ناخوشایندی بهم دست بده
بزارید براتون یه مثال بزنم
تا حالا شده بخاید از یه شرایطی فرار کنید و براحتی هم تونستید ماجرا رو بپیچونید و تمام
ولی مادر بودن هیچگونه پیچوندنی توو کارش نیس ... ب هیچ طریقی نمیتونی از شرایط موجود فرار کنی حتی برای ده دقیقه و این واقعا سخت ترین حسیه که آدم میتونه تجربش کنه
مدام با خودت میگی کاش یکی بود چند لحظه فقط چند لحظه جای من اوضاعو هندل کنه ولی هیچکس نیس و تو باید ته جونتو بزاری
آخر شبم مث الان از شدت خستگی خوابت نبره
راستی موهای سفیدم بیشتر شدن ... 🥲
شما چه خبر؟
از خودتون بگین
- ۱.۲k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط