{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟐

مانیا هنوز پشت در اتاق جیمین ایستاده بود.

حرف‌های دیشبش مدام توی ذهنش تکرار می‌شد.

«فردا همه چیز رو برات تعریف می‌کنم.»

چند دقیقه بعد، جیمین در اتاق رو باز کرد.

- مانیا؟

+ بله؟

- بیا داخل.

مانیا وارد اتاق شد.

جیمین روی صندلی نشست و چند لحظه سکوت کرد.

+ گفتید امروز درباره گذشته‌تون حرف می‌زنید.

- آره.

مانیا روبه‌روش نشست.

جیمین نفس عمیقی کشید.

- من و لیا قبل از رفتنش، مدتی بود با هم مشکل داشتیم.

+ به خاطر وضعیت پاتون؟

- نه فقط اون.

مانیا منتظر موند.

- من بعد از تصادف خیلی عوض شدم. عصبی بودم، زود ناراحت می‌شدم و نمی‌تونستم شرایط جدیدم رو قبول کنم.

+ و لیا؟

- اون سعی می‌کرد کنارم بمونه.

جیمین مکث کرد.

- ولی من مدام ازش فاصله می‌گرفتم.

مانیا آرام پرسید:

+ پس چرا همه فکر می‌کنن اون شما رو ترک کرده؟

جیمین لبخند تلخی زد.

- چون من هیچ‌وقت حقیقت رو نگفتم.

+ چرا؟

- چون نمی‌خواستم کسی فکر کنه من به خاطر شرایط خودم، باعث شدم کسی که دوستش داشتم ازم خسته بشه.

مانیا چند لحظه سکوت کرد.

+ هنوز دوستش دارید؟

جیمین نگاهش رو پایین انداخت.

- نمی‌دونم.

مانیا چیزی نگفت.

جیمین ادامه داد:

- ولی یه چیز رو مطمئنم.

+ چی؟

- دیگه نمی‌خوام برگرده.

مانیا با تعجب نگاهش کرد.

+ چرا؟

جیمین آرام جواب داد:

- چون گذشته تموم شده.

چند ثانیه سکوت بینشون افتاد.

جیمین نگاهش رو به مانیا دوخت.

- و من نمی‌خوام چیزی از گذشته، زندگی الانم رو خراب کنه.

مانیا کمی جا خورد.

+ زندگی الانتون؟

جیمین لبخند خیلی کوچیکی زد.

- آره.

+ منظورتون چیه؟

جیمین جواب نداد.

فقط گفت:

- خودت بهتر از هر کسی می‌فهمی.

مانیا نگاهش رو پایین انداخت.

برای چند لحظه هیچ‌کدوم حرفی نزدن.

بعد جیمین آرام گفت:

- مانیا...

+ بله؟

- ممنون که موندی.

مانیا لبخند کوچیکی زد.

+ من فقط کارم رو انجام می‌دم.

جیمین خندید.

- هنوزم همینو می‌گی؟

+ چون واقعاً همینه.

جیمین سرش رو تکون داد.

- باشه، پرستار لجباز.

مانیا با تعجب نگاهش کرد.

+ دوباره شروع کردید؟

- دلم برای اذیت کردنت تنگ شده بود.

مانیا خندید.

و برای اولین بار بعد از مدت‌ها...

فضای اتاق دوباره مثل قبل شد.


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۳)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟑مانیا داشت وسایل روی میز رو مرتب می‌کرد...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒جیمین روبه‌روی لیا نشست.چند ثانیه هیچ‌ک...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟏مانیا چند لحظه پشت در اتاق جیمین ایستاد...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟎مانیا چند لحظه ساکت موند+ درباره جیمین؟...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟔بعد از رفتن لیااتاق دوباره ساکت شده بود...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒صبح روز بعدمانیا وارد اتاق جیمین شد+ صب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط