هرگز با چشم‌های من، خودت را تماشا نکرده‌ای

هرگز با چشم‌های من، خودت را تماشا نکرده‌ای
تا بدانی چقدر زیبایی...
هرگز با گوش‌های من خودت را نشنیده‌ای
تا بدانی چه آرامشی در صدایت ریخته!
هرگز با پاهای من
با شوق به سمتِ خودت قدم برنداشته‌ای
و هرگز با دست‌های من دست‌ خودت را نگرفته‌ای!
تو هرگز با قلبِ من خودت را دوست نداشته‌ای و نمیدانی چگونه میشود عاشقت شد و از این عشـق مُـــرد!
تــو نمیدانی...
تــو هیچ چیز نمیدانی...

| مانگ میرزای
دیدگاه ها (۱)

تولدت مبارک، پارک جیمین؛ فرشته‌ای که با قلبی از جنس مهربانی،...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑 | وقتی یک نفر طرف تو می‌ایستدچند هفته گذشت.دوستی آنها...

چند اشاره به کر و کورهای روزگار ...از #دختر #سردار ، #زینب #...

Heir of Light and Darknesspart : 19جونگ‌کوک هنوز دست تهیونگ ...

۳۱ سالگیت مبارک نور من جیمین من🌙💜تو زیباترین نوری هستی که شب...

پارت اول راز خون

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

پارت: 13 (بخش2) **زاویه دید: زین**«مشارکت؟» پدرم کارد و چنگا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط