چه دورم از نفس هایت چه از تب کردنم دوری

چه دورم از نفس هایت چه از تب کردنم دوری
چه بیرحمانه تن دادی به این دوری ِ مجبوری
تو را در خواب می بینم میان عطر گندم زار
که می بوسی نگاهم را نه در قابی نه هاشوری
تو را در خواب می بینم شمالی می شود حالم
شمال شعرهای من ! عجب احساس مغروری
ببین باران که می بارد تو از ذهنم نمی افتی
چه ردی مانده از یادت چه زخم تلخ و ناسوری
بجز من با کدامین زن گناه سیب را شستی
در آغوش که لغزیدی به تاکستان انگوری
صدایم کن صدایم کن حریری می شوم با تو
صدایم کن به آوازی به شور ِ ساز و تنبوری
زمانی بوسه هایم را به آغوش تو می دادم
ولی حالا چه ؟ دست باد عجب تصویر ناجوری
تو را چون روزهای دور پر از دلشوره می خواهم
تو را نزدیک می خواهم نگو دوری و مجبوری
#بتول_مبشری

#خاص #پست_جدید #قشنگ #زیبا #جذاب #بینظیر #شیک
#جـمیـݪ‌_رائـع_‌روعــہ‌_ابــداع
دیدگاه ها (۱۷)

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

https://www.instagram.com/p/CM_vs0tMtpn/?igshid=84x56noo4rnx...

چه دورم از نفس هایت چه از تب کردنم دوریچه بیرحمانه تن دادی ب...

چه دورم از نفس هایت چه از تب کردنم دوریچه بیرحمانه تن دادی ب...

چه دورم از نفس هایت چه از تب کردنم دوریچه بیرحمانه تن دادی ب...

صدایم کن صدایم کن حریری می شوم با توصدایم کن به آوازی به شور...

برای اشک‌هایم شانه‌ای مردانه می‌خواهمکمی لیلا شدم، آغوش مجنو...

شب از مهتاب سر میرهتمام ماه توی آبهشبیه عکس یک رویاستتو خواب...

آه از دوری،آه از دوریهر شب هستم…حرمِ تو ولی می بینم،که دوبار...

مثنوی عقل عاشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط