https://www.instagram.com/p/CM_vs0tMtpn/?igshid=84x56noo4

https://www.instagram.com/p/CM_vs0tMtpn/?igshid=84x56noo4rnx
چه دورم از نفس هایت چه از تب کردنم دوری
چه بیرحمانه تن دادی به این دوری ِ مجبوری
تو را در خواب می بینم میان عطر گندم زار
که می بوسی نگاهم را نه در قابی نه هاشوری
تو را در خواب می بینم شمالی می شود حالم
شمال شعرهای من ! عجب احساس مغروری
ببین باران که می بارد تو از ذهنم نمی افتی
چه ردی مانده از یادت چه زخم تلخ و ناسوری
بجز من با کدامین زن گناه سیب را شستی
در آغوش که لغزیدی به تاکستان انگوری
صدایم کن صدایم کن حریری می شوم با تو
صدایم کن به آوازی به شور ِ ساز و تنبوری
زمانی بوسه هایم را به آغوش تو می دادم
ولی حالا چه ؟ دست باد عجب تصویر ناجوری
تو را چون روزهای دور پر از دلشوره می خواهم
تو را نزدیک می خواهم نگو دوری و مجبوری

#بتول_مبشری
#عکس_نوشته
#عاشقانه
#شعر_معاصر
#خاص
#متواری
@motevariii
دیدگاه ها (۱۲)

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

چه دورم از نفس هایت چه از تب کردنم دوریچه بیرحمانه تن دادی ب...

چه دورم از نفس هایت چه از تب کردنم دوریچه بیرحمانه تن دادی ب...

چه دورم از نفس هایت چه از تب کردنم دوریچه بیرحمانه تن دادی ب...

چه دورم از نفس هایت چه از تب کردنم دوریچه بیرحمانه تن دادی ب...

برای اشک‌هایم شانه‌ای مردانه می‌خواهمکمی لیلا شدم، آغوش مجنو...

شب از مهتاب سر میرهتمام ماه توی آبهشبیه عکس یک رویاستتو خواب...

آه از دوری،آه از دوریهر شب هستم…حرمِ تو ولی می بینم،که دوبار...

محمد ابراهیم جعفری

دریا حلبچه‌ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط