فیک سریع تر پارت ۱ (مضخرفه)
{ یوری ویو : }]
# هوووففف از دست تو ، من گفتم نمیشه واااییی تو چقدر لجبازی دختر
+ الان دیگه اومدم و نمیشه برگردم(با لجبازی)
# ایششششش نه نه نه عمرا و ابدا
+ منم گفتم آره آره آره ، چیزه یعنی داداشییی لفطااااا ( بهشدت کیوت)
# ایگووووو صورتتو اینجوری نکننن اههه ببرش اونو...هوفففف باشه باشه فقط..اینجوری نکن ، حواسم بهت هستااا.....بعلاوه( لبخند شیطانی) یه شرط داره ، باید واسه ی من و مهمونامون خوراکی بخری اونم خودت
+ هوراااا بالاخرهههه ....وایسا چییی؟
# همون که شنیدی
+ پوف باشه ، الان میام
خیلی حس خوبی داشت ، اینکه با پاهای برهنه روی شن های نمناک راه بری ، اینجا جای مورد علاقه ی منه ، برای همین همیشه دلم میخواد بیام پیش داداش ...به دکه ی کنار ساحل که رسیدیم ، چند تا خوراکی و سوجو خریدم و رفتم به سمت کشتی ، دلیل اصرار های من برای اومدن به اینجا به غیر از اینکه عاشق این مکانم ، برای این بود که حواسم به داداش باشع ، اون همیشه به خودش صدمه میزند و مواظب خودش نیست و من دلم میخواد هرموقع صدمه میبینه کنارش باشم و بهش کمک کنم ( اگه یادتون باشه گفتم که یوری پرستاری خونده)
+ من اومدد....
وسایلو گذاشتم روی میز ، ولی وقتی برگشتم حرفم با برخورد به جسمی ناقص موند سرمو که آوردم بالا واو یه لحظه احساس کردم قلبم دیگه نمیزنه، اون ...بی نقص بود ، واو نمیتونستم تکون بخورم از یه طرفم بدنم بخاطر اینک فاصلمون خیلیییی کم بود و یجورایی بهم چسبیده بودیم داغ کرده بود ، اونم چندان تفاوتی با من نداشت .
و بخاطر اینکه تفاوت قدیمون زیاد بود سرمو تا آخرین درجه بالا آورده بودم ( فرزندانم یوری کوتوله هس یادم رفت بگم🗿🥸) من اولین نفر به خودم اومدم سریع ازش جدا شدم و سرمو گرفتم سمت راستم تا قرمزیه صورتم معلوم نشه
+ اعم اعم چیزه ب..ببخشید من چیز بودم حواسم نبود اره متاسفم( تعظیم با سر)
_ اهم چ...چ..چیزی نیس اصن مشکلی نداره خب منم اش..اشتباه کردم
+ آها ( با لبخندی دلربا🥸) من یوری هستم . خواهر سول چو، خوشبختم
_ (با لبخند مکش مرگش) همچنین ، منم جانگ کوک هستم .
با هم دیگه دست دادیم و منم احساس کردم جو بینمون یکم معذب کننده اس که سول چو به دادمون رسید و واقعا ازش ممنونم
# هی یوری کجا موند..اوه سلام من سول چوام
_ منم جونگ کوکم دوست مایک ، خوش.
@هوووفف پس این مایک کجا موندششش
+ هی اوپا آروم تر ، الان میادش
_ اوپا؟
+خ..خب اون دوست داداشمه برای هم..
@ ایگو ایگو ، هی پسر بجای این حرفا بگید مایک کج..
& اعم من اومدم ، اینقدر دلتنگم بودی؟😉
@ ههی از دست تو ، چخبر
∆ سلام من رایلی هستم ،دوست دختر مایک🙂
_ منم یوریم .وقتی همه باهم سلام علیک کردیم و همو معرفی کردیم ، یجورایی هوا تقریبا تاریک شده بود ، هممون خیلی باهم راحت و صمیمی شده بودیم...ادامه
# هوووففف از دست تو ، من گفتم نمیشه واااییی تو چقدر لجبازی دختر
+ الان دیگه اومدم و نمیشه برگردم(با لجبازی)
# ایششششش نه نه نه عمرا و ابدا
+ منم گفتم آره آره آره ، چیزه یعنی داداشییی لفطااااا ( بهشدت کیوت)
# ایگووووو صورتتو اینجوری نکننن اههه ببرش اونو...هوفففف باشه باشه فقط..اینجوری نکن ، حواسم بهت هستااا.....بعلاوه( لبخند شیطانی) یه شرط داره ، باید واسه ی من و مهمونامون خوراکی بخری اونم خودت
+ هوراااا بالاخرهههه ....وایسا چییی؟
# همون که شنیدی
+ پوف باشه ، الان میام
خیلی حس خوبی داشت ، اینکه با پاهای برهنه روی شن های نمناک راه بری ، اینجا جای مورد علاقه ی منه ، برای همین همیشه دلم میخواد بیام پیش داداش ...به دکه ی کنار ساحل که رسیدیم ، چند تا خوراکی و سوجو خریدم و رفتم به سمت کشتی ، دلیل اصرار های من برای اومدن به اینجا به غیر از اینکه عاشق این مکانم ، برای این بود که حواسم به داداش باشع ، اون همیشه به خودش صدمه میزند و مواظب خودش نیست و من دلم میخواد هرموقع صدمه میبینه کنارش باشم و بهش کمک کنم ( اگه یادتون باشه گفتم که یوری پرستاری خونده)
+ من اومدد....
وسایلو گذاشتم روی میز ، ولی وقتی برگشتم حرفم با برخورد به جسمی ناقص موند سرمو که آوردم بالا واو یه لحظه احساس کردم قلبم دیگه نمیزنه، اون ...بی نقص بود ، واو نمیتونستم تکون بخورم از یه طرفم بدنم بخاطر اینک فاصلمون خیلیییی کم بود و یجورایی بهم چسبیده بودیم داغ کرده بود ، اونم چندان تفاوتی با من نداشت .
و بخاطر اینکه تفاوت قدیمون زیاد بود سرمو تا آخرین درجه بالا آورده بودم ( فرزندانم یوری کوتوله هس یادم رفت بگم🗿🥸) من اولین نفر به خودم اومدم سریع ازش جدا شدم و سرمو گرفتم سمت راستم تا قرمزیه صورتم معلوم نشه
+ اعم اعم چیزه ب..ببخشید من چیز بودم حواسم نبود اره متاسفم( تعظیم با سر)
_ اهم چ...چ..چیزی نیس اصن مشکلی نداره خب منم اش..اشتباه کردم
+ آها ( با لبخندی دلربا🥸) من یوری هستم . خواهر سول چو، خوشبختم
_ (با لبخند مکش مرگش) همچنین ، منم جانگ کوک هستم .
با هم دیگه دست دادیم و منم احساس کردم جو بینمون یکم معذب کننده اس که سول چو به دادمون رسید و واقعا ازش ممنونم
# هی یوری کجا موند..اوه سلام من سول چوام
_ منم جونگ کوکم دوست مایک ، خوش.
@هوووفف پس این مایک کجا موندششش
+ هی اوپا آروم تر ، الان میادش
_ اوپا؟
+خ..خب اون دوست داداشمه برای هم..
@ ایگو ایگو ، هی پسر بجای این حرفا بگید مایک کج..
& اعم من اومدم ، اینقدر دلتنگم بودی؟😉
@ ههی از دست تو ، چخبر
∆ سلام من رایلی هستم ،دوست دختر مایک🙂
_ منم یوریم .وقتی همه باهم سلام علیک کردیم و همو معرفی کردیم ، یجورایی هوا تقریبا تاریک شده بود ، هممون خیلی باهم راحت و صمیمی شده بودیم...ادامه
- ۴.۶k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط