اجبار به بدبختی پارت ۱۴

نصفه شب بود با درده شکمم بیدار شدم سمته راستم جونگ کوک خواب بود بدونه پیرهن چند دقیق بود که داشتم دهنمو نگه میداشتم که دیگه تاقتم تموم شدو خیلی آروم گفتم

دیار... اههه وایی

داشتم روتخت از درده شدیدم خلط می‌خوردم که جونگ کوک بیدار شود و گفت

کوک... باز چیه

دیار... جونگ کوک اههه دارم از درده شکمم میمیرم خیلی درد می‌کنه اخخخ

تاقتم تموم شدو گریم گرفت

کوک... مسکن میخوای

دیار... اره هق لطفا برام بیارهققق اهییی جونگ کوک تورو خدا هقق کمکم کن

سودی رفت برام آب اوردو از رو عسلی دارو هامو برداشت و بهم یه قرس داد کمکم کرد سرمو بلا اوردو قرسو گزاشت تو دهنم و بهم آب داد

کوک... مسکنه قویه آلان بهتر میشی

دیار ...هق باشه هقق من تو بغل جونگ کوک بودم سرمو گذاشته بود روسینش چند دقیقه گزشت

کوک... الان چی بهتر

دیار ... یه کوچولو بهترم
یکم همون چوری موندیم بعدش جونگ کوک دراز کشیدو منو تو بغلش جاداد

کوک... چشماتو ببند الان مسکن کارشو میکنه
خیلی آروم گفتم

دیار ... باشه

بدنش خیلی گرم بود کم کم دردم داشت از بین می‌رفت منم مثل یه بچه که تو بغل مادرشون می‌خوابیدن کم کم توبغل جونگ کوک خوابم برد


صبح وقتی چشمامو باز کردم با سینه سافه جونگ کوک رو در رو شدم خواستم از بغلش بیام بیرون که

کوک... کجا

وقتی سرمو بلند کردم با جونگ کوک مواجه شدم خیلی با خجالت گفتم

دیار... می‌خوام برم دستشوی
دستاشو باز کردو من از بغله نرمو گرمش اومدم بیرون با خجالت رفتم تو حموم درشو بستم
دیدگاه ها (۰)

« فقط پیش تو » چند دقیقه گذشته بود و جونگ‌کوک هنوز سرش روی پ...

پارت ۴۶

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐بعد از رفتن مهمون‌ها سوار...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

پارت ۲۶

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۳یه روز با یه دوست پسر هم‌کلاسی ...

شب تولدم پارت 14#: خب من به ات گفتم خجالت نمیکشی با این لباس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط