سناریو ائوشی پارت 17
که یهو قطار میره بالا و همین طور بالا و بالا تر یهو یک صفحه باز میشه
؟؟؟؟: خوب سلام
ائوشی: کوفتو سلام
؟؟؟؟: یک دقیقه خفه شو! اگه بتونید در نیم ساعت از ادم خوار ها فرار کنید بردید و در امان هستید آ راستی اگه گازتون بگیرن مردید و میخنده و میره
ائوشی: شرایطمون عالی بود اینم اضافه شد به به چه عالی
یهو متوجه نیشنکه رسیدن به قله ی یک کوه با ارتفاع 86/32 متر ویهو ادم خوار ها میریزن داخل
نویسنده: در واقع ادم خوار ها دهنشون پر از سم است
همه داشتند میجنگیدند که یکهو یک ادم خوار اینقدر به ائوشی نزدیک میشه که اگه با دستش جلوی دندوناشو نمیگرفت با دندوناش شاه رگ ائوشی رو میزد موفق شد که دست ائوشی رو گاز بگیره ائوشی تونست با دست زخمی 30 دقیقه طاقت بیاره نیم ساعت که تموم شد اکووا میاد سمت ائوشی و میگه
اکووا: تو خوبی؟
ائوشی: ای خاک بر سرت یعنی نمیدونی من یک سگ جونی بیش تیستم بعدشم سم بوده دیگه
اکووا: اوفففففف خدا از دست تو یعو متوجه میشن که دام خواری زیرشون نیست که مانع افتادنشون از اون ارتفاع بشه وبا سرعت میخورن به کوه و قطار قل میخوره وقتی به سطح زمین میرسن همشون بیهوش شده بودند ائوشی برا ی مدتی بیدار میشه و سعی میکنه بلد شه ولی زیر سنگا گیر کرده بود یک سری افراد میان و همه رو میبرن به جز ائوشی و یوسانو چون زیر اوار بودن و نمیتونستند ببیننشون ائوشی همون جا بیهوش میشه
ویو: 5 ساعت بعد یوسانو از خواب بلند میشه و خودشو یک جوری از زیر اوار میکشه بیرون داشت از پیدا کردن بچه ها نا امید میشد که چشمش میخوره به یک موی سیاه میره اونجا و میبینه ائوشی اونجا بیهوش افتاده از خواب بیدارش میکنه و از زیر اوار میکشتش بیرون و میپرسه
یوسانو: بچه ها کجا هستند؟
ائوشی: همشونو بردند فقط ما موندیم پس باید بگردیم دنبالشون و پیداشون کنیم
ویو: بقیه ی افراد
بقیه درون یک اتاق بزرگ گیر کرده بودند و باید درو باز میکزدند که نمیشد و اکرم موفق میشدند با نگه بانای زیادی رو به رو میشندن و اینم میدونستند که اگه دست رو دست بزارند بعد 3 روز همشون میمیرند که یهو صدا هایی از بیرون میاد اما سریع قطع میشه و یهو از لای در............
دوست عزیز و گرامی دهنمو سرویس کردی بفرما اینم پارت قربونت بشم من 💖
؟؟؟؟: خوب سلام
ائوشی: کوفتو سلام
؟؟؟؟: یک دقیقه خفه شو! اگه بتونید در نیم ساعت از ادم خوار ها فرار کنید بردید و در امان هستید آ راستی اگه گازتون بگیرن مردید و میخنده و میره
ائوشی: شرایطمون عالی بود اینم اضافه شد به به چه عالی
یهو متوجه نیشنکه رسیدن به قله ی یک کوه با ارتفاع 86/32 متر ویهو ادم خوار ها میریزن داخل
نویسنده: در واقع ادم خوار ها دهنشون پر از سم است
همه داشتند میجنگیدند که یکهو یک ادم خوار اینقدر به ائوشی نزدیک میشه که اگه با دستش جلوی دندوناشو نمیگرفت با دندوناش شاه رگ ائوشی رو میزد موفق شد که دست ائوشی رو گاز بگیره ائوشی تونست با دست زخمی 30 دقیقه طاقت بیاره نیم ساعت که تموم شد اکووا میاد سمت ائوشی و میگه
اکووا: تو خوبی؟
ائوشی: ای خاک بر سرت یعنی نمیدونی من یک سگ جونی بیش تیستم بعدشم سم بوده دیگه
اکووا: اوفففففف خدا از دست تو یعو متوجه میشن که دام خواری زیرشون نیست که مانع افتادنشون از اون ارتفاع بشه وبا سرعت میخورن به کوه و قطار قل میخوره وقتی به سطح زمین میرسن همشون بیهوش شده بودند ائوشی برا ی مدتی بیدار میشه و سعی میکنه بلد شه ولی زیر سنگا گیر کرده بود یک سری افراد میان و همه رو میبرن به جز ائوشی و یوسانو چون زیر اوار بودن و نمیتونستند ببیننشون ائوشی همون جا بیهوش میشه
ویو: 5 ساعت بعد یوسانو از خواب بلند میشه و خودشو یک جوری از زیر اوار میکشه بیرون داشت از پیدا کردن بچه ها نا امید میشد که چشمش میخوره به یک موی سیاه میره اونجا و میبینه ائوشی اونجا بیهوش افتاده از خواب بیدارش میکنه و از زیر اوار میکشتش بیرون و میپرسه
یوسانو: بچه ها کجا هستند؟
ائوشی: همشونو بردند فقط ما موندیم پس باید بگردیم دنبالشون و پیداشون کنیم
ویو: بقیه ی افراد
بقیه درون یک اتاق بزرگ گیر کرده بودند و باید درو باز میکزدند که نمیشد و اکرم موفق میشدند با نگه بانای زیادی رو به رو میشندن و اینم میدونستند که اگه دست رو دست بزارند بعد 3 روز همشون میمیرند که یهو صدا هایی از بیرون میاد اما سریع قطع میشه و یهو از لای در............
دوست عزیز و گرامی دهنمو سرویس کردی بفرما اینم پارت قربونت بشم من 💖
- ۶.۰k
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط