رومان عشق پنهانی (پارت11)
از زبان سونیک💙
یک ساعت گذشت و بچه ها رفتن خونه ساکت بود بچه های خودم هم خوابیده بودن بقلشون کردم و بردم گذاشتم شون روی تخت و پتو کشیدم روشون که شدو اومد
شدو:میگم تا بچه ها خوابن بریم بیرون؟
سونیک:نه اگه بیدار بشن چی؟
شدو:نمیشن تازه خوابیدن بیا بریم تو حیاط
دستم رو گرفت و کشیدتم سمت خودش و رفتیم تو حیاط.....
شدو:خب میگم بچه ها که به دنیا اومدن من بهت چیزی ندادم
سونیک:چی بدی
یه جعبه از تو جیبش در اورد و داد بهم
از دستش گرفتم بازش کردم تو یه گردنبند خیلی قشنگ بود
سونیک:ممنون
شدو اومد جلو و دوباره لبم گرفت که یهو صدای جیغ بچه ها بلند شد منو شدو سریع رفتیم تو دیدیم ارمان دست سونیا رو گاز گرفت..... رفتم دست سونیا رو از دهن ارمان کشیدم بیرون
سونیک:بیا این پسر بی تربیتت رو بگیر پیرمرد
شدو:خیلی هم با تربیته خانم کوچولو
شدو ارمان رو گرفت و رفت باهاش بازی کرد منم دست سونیا رو تمیز کردم خیلی وقتا ها عشق خلاصه قشنگ ترین لحظه ها میشه که فکرش هم نمیکردی
پایان❤️
یک ساعت گذشت و بچه ها رفتن خونه ساکت بود بچه های خودم هم خوابیده بودن بقلشون کردم و بردم گذاشتم شون روی تخت و پتو کشیدم روشون که شدو اومد
شدو:میگم تا بچه ها خوابن بریم بیرون؟
سونیک:نه اگه بیدار بشن چی؟
شدو:نمیشن تازه خوابیدن بیا بریم تو حیاط
دستم رو گرفت و کشیدتم سمت خودش و رفتیم تو حیاط.....
شدو:خب میگم بچه ها که به دنیا اومدن من بهت چیزی ندادم
سونیک:چی بدی
یه جعبه از تو جیبش در اورد و داد بهم
از دستش گرفتم بازش کردم تو یه گردنبند خیلی قشنگ بود
سونیک:ممنون
شدو اومد جلو و دوباره لبم گرفت که یهو صدای جیغ بچه ها بلند شد منو شدو سریع رفتیم تو دیدیم ارمان دست سونیا رو گاز گرفت..... رفتم دست سونیا رو از دهن ارمان کشیدم بیرون
سونیک:بیا این پسر بی تربیتت رو بگیر پیرمرد
شدو:خیلی هم با تربیته خانم کوچولو
شدو ارمان رو گرفت و رفت باهاش بازی کرد منم دست سونیا رو تمیز کردم خیلی وقتا ها عشق خلاصه قشنگ ترین لحظه ها میشه که فکرش هم نمیکردی
پایان❤️
- ۱۹.۸k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط