{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#کارو دردریان

#کارو دردریان
شبی در کنج میخانه
گرفتم تیغ بر دستم که خالقم ربم
تو میدانی که من مستم

تو میدانی که میدانم

چه ها کردی ستم کردی جفا کردی خطا کردی
که در شط فرات با مریم زیبا زنا کردی

که عیسی ات پدید آمد
تو فرعون را خدا کردی

نهادی بر تیغ ظالم و بر مظلوم جفا کردی

تو خود میدانی چه ها کردی بر بندگانت جفا کردی
تو طفلان زیادی را ز مادرها جدا کردی

تو فرعون را به رود نیل فنا کردی

سپس رفتی و ان بالا و خود را خدا کردی
بیا پایین که دیگر جائی آن بالا نداری

کسی را با تو کاری نیست

خداوندا اگر در عالم مستی
خدایی از من ره گم کرده دیدی

ببخشم مست بودم
نفهمیدم خطا کردم
دیدگاه ها (۱)

خدا...شَبی دَر کُنجِ مِیخانِه گِرِفتَم تیغ دَر دَستَم.. بِگُ...

شَبی دَر کُنجِ مِیخانِه گِرِفتَم تیغ دَر دَستَم.. بِگُفتَم: ...

شَبی دَر کُنجِ مِیخانِه گِرِفتَم تیغ دَر دَستَم.. بِگُفتَم: ...

شبی در کنج میخانه گرفتم تیغ در دستم:بگفتم: خالقا٬یارب تو فکر...

شبی در کنج میخانه گرفتم تیغ در دستم:بگفتم: خالقا٬یارب تو فکر...

شبی در کنج میخانه گرفتم تیغ در دستم..بگفتم:خالقا، یارب تو فک...

شبی درکنج میخانه گرفتم تیغ در دستمبگفتم خالقا یارب تو فکر کر...

شبی در کنج میخانه""گرفتم تیغ در دستم""بگفتم خالقا یارب تو فک...

خواب بودم، دیدم که مرده ام/بی نهایت خسته و افسرده ام/تا میان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط