**پارت نه– تولد دوباره**
**پارت نه– تولد دوباره**
زمان میگذشت، و نیلا توانسته بود بر هیتها غلبه کند، با اعضای گروه پیوندی عمیقتر بسازد و احساسات کوک را بهتر درک کند. او حالا نه تنها عضوی از خانوادهی BTS بود، بلکه فردی بود که با شجاعتش الهامبخش میلیونها نفر شده بود.
یک روز، همهی اعضا در سالن کمپانی جمع شده بودند. امروز روز مهمی بود؛ اولین کنسرت بزرگ BTS که نیلا هم قرار بود در آن اجرا کند. پی دی نیم با غرور به بچهها نگاه کرد و گفت: «به همهتون افتخار میکنم. امروز نه فقط بهعنوان گروه، بلکه بهعنوان یک خانواده روی صحنه میروید.»
نیلا که حالا در میان گروه ایستاده بود، لبخندی زد. او دیگر آن دختر خجالتی و ترسان نبود. حالا او نیلا بود، کسی که گذشتهاش را پذیرفته و آیندهاش را با امید میسازد.
در طول اجرا، نیلا آهنگی را که دربارهی داستان زندگیاش نوشته بود، با صدای پر از احساس و قدرت خواند. نورهای صحنه، صدای فریاد هواداران و حمایت اعضای گروه باعث شد اشک به چشمانش بیاید. او به جمعیت نگاه کرد و گفت: «من زمانی فکر میکردم که هیچ جایی در این دنیا ندارم، ولی امروز، با شما، با خانوادهام، احساس میکنم که بالاخره به خانهام رسیدم. ممنون که من رو پذیرفتید.»
بعد از کنسرت، همهی اعضا دور هم جمع شدند. کوک به نیلا نزدیک شد و آرام گفت: «بهت گفتم که تو یه ستارهای. حالا همه دنیا میدونن که چی تو قلبت داری.»
نیلا با لبخندی صمیمی گفت: «و این به خاطر شماست. چون همیشه کنارم بودید.»
نامجون که به جمع نزدیک شده بود، گفت: «ما همیشه کنار هم هستیم. چون این معنای واقعی خانواده است.»
---
زمان میگذشت، و نیلا توانسته بود بر هیتها غلبه کند، با اعضای گروه پیوندی عمیقتر بسازد و احساسات کوک را بهتر درک کند. او حالا نه تنها عضوی از خانوادهی BTS بود، بلکه فردی بود که با شجاعتش الهامبخش میلیونها نفر شده بود.
یک روز، همهی اعضا در سالن کمپانی جمع شده بودند. امروز روز مهمی بود؛ اولین کنسرت بزرگ BTS که نیلا هم قرار بود در آن اجرا کند. پی دی نیم با غرور به بچهها نگاه کرد و گفت: «به همهتون افتخار میکنم. امروز نه فقط بهعنوان گروه، بلکه بهعنوان یک خانواده روی صحنه میروید.»
نیلا که حالا در میان گروه ایستاده بود، لبخندی زد. او دیگر آن دختر خجالتی و ترسان نبود. حالا او نیلا بود، کسی که گذشتهاش را پذیرفته و آیندهاش را با امید میسازد.
در طول اجرا، نیلا آهنگی را که دربارهی داستان زندگیاش نوشته بود، با صدای پر از احساس و قدرت خواند. نورهای صحنه، صدای فریاد هواداران و حمایت اعضای گروه باعث شد اشک به چشمانش بیاید. او به جمعیت نگاه کرد و گفت: «من زمانی فکر میکردم که هیچ جایی در این دنیا ندارم، ولی امروز، با شما، با خانوادهام، احساس میکنم که بالاخره به خانهام رسیدم. ممنون که من رو پذیرفتید.»
بعد از کنسرت، همهی اعضا دور هم جمع شدند. کوک به نیلا نزدیک شد و آرام گفت: «بهت گفتم که تو یه ستارهای. حالا همه دنیا میدونن که چی تو قلبت داری.»
نیلا با لبخندی صمیمی گفت: «و این به خاطر شماست. چون همیشه کنارم بودید.»
نامجون که به جمع نزدیک شده بود، گفت: «ما همیشه کنار هم هستیم. چون این معنای واقعی خانواده است.»
---
- ۳.۲k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط