تک پارتی از تهیونگ
تک پارتی از تهیونگ
اسم فیک: فرشتهای در میانِ جمعیت
صدای فریادهای هزاران نفر، لرزه بر اندامهای همه میانداخت. نورهای رنگارنگ، استادیوم را به رویا تبدیل کرده بود. «ات» در میان جمعیتِ عظیمِ ارمیها، با چشمانی درخشان و قلبی که از هیجان به شدت میتپید، به سمت صحنه نگاه میکرد. او از طرفداران پر و پا قرص تهیونگ بود و هر بار که صدای او را میشنید، احساس میکرد قلبش برای او میتپد.
وقتی اجرای اصلی تمام شد و تهیونگ با آن لبخندِ جادویی و نگاههای نافذش، از روی صحنه به جمعیت نگاه میکرد، ناگهان چشمانش روی یک چهره در میان جمعیت قفل شد. او «ات» را دید؛ با آن لبخندِ صادقانه و نگاهی که انگار تمام دنیا را در آن داشت. تهیونگ، که سالها بود در میانِ این همه جمعیت، به دنبال نگاهی میگشت که او را واقعاً ببیند، در همان لحظه فهمید که او همان فردِ مورد نظر است.
بعد از پایان کنسرت، در حالی که تعریق و خستگی بر چهرهی اعضای گروه نشسته بود، تهیونگ با عجله به سمت کادر امنیتی رفت و با صدایی که سعی میکرد آرام باشد اما از هیجان میلرزید، گفت: «لطفاً... یکی از طرفداران را که در ردیف اول نشسته بود، با احترام به پشت صحنه راهنمایی کنید.»
وقتی «ات» با گیجی و ترس به پشت صحنه رسید، قلبش داشت از سینه بیرون میزد. تهیونگ، با همان لباسهای درخشانِ کنسرت، اما با نگاهی که حالا کاملاً متفاوت و صمیمی بود، به سمت او آمد. او بدون هیچ مقدمهای، در میانِ آن فضای پر از هیجانِ پشت صحنه، با صدایی که فقط برای «ات» شنیده میشد، گفت: «من از وقتی که تو را در میان جمعیت دیدم، دیگر نمیتوانم به تماشایِ زندگیِ بدونِ تو فکر کنم. آیا حاضری تمام کنسرتهای زندگیام را در کنار من باشی؟»
«ات» که خودش هم مدتها بود در خلوت خود عاشق تهیونگ بود، از شدت خوشحالی و شوک، فقط توانست سرش را به نشانهی تایید تکان دهد. اشکهای شوق در چشمانش حلقه زده بود.
فقط چند روز بعد، خبری که تمام دنیای موسیقی را تکان داد، منتشر شد: ازدواجِ باشکوهِ کیم تهیونگ!
در مراسم عروسی که مثل یک افسانه بود، تهیونگ با لباسی بسیار شیک و نگاهی که فقط به همسرش اختصاص داشت، در کنار «ات» ایستاده بود. اما زیباترین لحظه، وقتی بود که آنها در یک مراسمِ ویژه، مقابل دوربینها و در حضورِ قلبهای تپنده ارمیها قرار گرفتند.
تهیونگ، دستِ «ات» را محکم در دست گرفت، به میکروفون نزدیک شد و با لبخندی که از سرِ رضایت و عشق بود، رو به دوربینها و طرفداران گفت: «دوستان، من همیشه گفتم که شما همه برای من عزیز هستید... اما امروز میخواهم با افتخار، فرشتهای را که قلبم را به تسخیر خود درآورده، به شما معرفی کنم. این خانم، همسر و همراه همیشگی من است.»
در آن لحظه، صدای تشویق ارمیها و اشکهای شوق «ات»، زیباترین موسیقیای بود که تا به حال در تاریخ نوشته شده بود.
چطور بود دوستان؟؟ نظرتون رو حتما کامنت کنین درخواستی هم داشتین در خدمتم 😁
اسم فیک: فرشتهای در میانِ جمعیت
صدای فریادهای هزاران نفر، لرزه بر اندامهای همه میانداخت. نورهای رنگارنگ، استادیوم را به رویا تبدیل کرده بود. «ات» در میان جمعیتِ عظیمِ ارمیها، با چشمانی درخشان و قلبی که از هیجان به شدت میتپید، به سمت صحنه نگاه میکرد. او از طرفداران پر و پا قرص تهیونگ بود و هر بار که صدای او را میشنید، احساس میکرد قلبش برای او میتپد.
وقتی اجرای اصلی تمام شد و تهیونگ با آن لبخندِ جادویی و نگاههای نافذش، از روی صحنه به جمعیت نگاه میکرد، ناگهان چشمانش روی یک چهره در میان جمعیت قفل شد. او «ات» را دید؛ با آن لبخندِ صادقانه و نگاهی که انگار تمام دنیا را در آن داشت. تهیونگ، که سالها بود در میانِ این همه جمعیت، به دنبال نگاهی میگشت که او را واقعاً ببیند، در همان لحظه فهمید که او همان فردِ مورد نظر است.
بعد از پایان کنسرت، در حالی که تعریق و خستگی بر چهرهی اعضای گروه نشسته بود، تهیونگ با عجله به سمت کادر امنیتی رفت و با صدایی که سعی میکرد آرام باشد اما از هیجان میلرزید، گفت: «لطفاً... یکی از طرفداران را که در ردیف اول نشسته بود، با احترام به پشت صحنه راهنمایی کنید.»
وقتی «ات» با گیجی و ترس به پشت صحنه رسید، قلبش داشت از سینه بیرون میزد. تهیونگ، با همان لباسهای درخشانِ کنسرت، اما با نگاهی که حالا کاملاً متفاوت و صمیمی بود، به سمت او آمد. او بدون هیچ مقدمهای، در میانِ آن فضای پر از هیجانِ پشت صحنه، با صدایی که فقط برای «ات» شنیده میشد، گفت: «من از وقتی که تو را در میان جمعیت دیدم، دیگر نمیتوانم به تماشایِ زندگیِ بدونِ تو فکر کنم. آیا حاضری تمام کنسرتهای زندگیام را در کنار من باشی؟»
«ات» که خودش هم مدتها بود در خلوت خود عاشق تهیونگ بود، از شدت خوشحالی و شوک، فقط توانست سرش را به نشانهی تایید تکان دهد. اشکهای شوق در چشمانش حلقه زده بود.
فقط چند روز بعد، خبری که تمام دنیای موسیقی را تکان داد، منتشر شد: ازدواجِ باشکوهِ کیم تهیونگ!
در مراسم عروسی که مثل یک افسانه بود، تهیونگ با لباسی بسیار شیک و نگاهی که فقط به همسرش اختصاص داشت، در کنار «ات» ایستاده بود. اما زیباترین لحظه، وقتی بود که آنها در یک مراسمِ ویژه، مقابل دوربینها و در حضورِ قلبهای تپنده ارمیها قرار گرفتند.
تهیونگ، دستِ «ات» را محکم در دست گرفت، به میکروفون نزدیک شد و با لبخندی که از سرِ رضایت و عشق بود، رو به دوربینها و طرفداران گفت: «دوستان، من همیشه گفتم که شما همه برای من عزیز هستید... اما امروز میخواهم با افتخار، فرشتهای را که قلبم را به تسخیر خود درآورده، به شما معرفی کنم. این خانم، همسر و همراه همیشگی من است.»
در آن لحظه، صدای تشویق ارمیها و اشکهای شوق «ات»، زیباترین موسیقیای بود که تا به حال در تاریخ نوشته شده بود.
چطور بود دوستان؟؟ نظرتون رو حتما کامنت کنین درخواستی هم داشتین در خدمتم 😁
- ۱.۵k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط