{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیای بی مزه من

مافیای بی مزه من
فصل ۲
پارت ۱۱
ا/ت ویو
خواب بودم یهو با صدای جیغ یکی از خواب پریدم
سریع با کلی استرس بلند شدم ببینم چیه دیدم آسا با یه قیافه عصبانی رو به روم وایستاده
آسا: دختره خاک تو سر بهت گفتم به کارا برس یه ساعت دیگه جلسه داریم بعدش تو گشاد گرفتی خوابیدی
ا/ت: چی؟ جلسه شروع شده؟
آسا: اره بعدش تویی که پروژه ها دستته اینجا تو خواب نازی
سریع برگه ها رو برداشتمو دویدم سمت اتاق جلسه
وارد شدم و اروم رفتم نشستم سرجام
جلسه شروع شد و همه مشغول کار بودیم
تو کل جلسه نگاه شوگا روی من بود اصلا نتونستم روی کار تمرکز کنم ولی خودشم چیزی میفهمه اینجوری مث خر زل زده به من (عهه وااا ا/ت چی میگی)
...

وای بلخره ای کوفتی تموم شد دیوونه شدم از دست اون
همه رفتن منم داشتم وسایلم رو جمع میکردم برم
وسایلم زیاد بود بخاطر همین حملشون یخورده سخت بود
به کلی بدبختی همه رو برداشتم و داشتم میرفتم که یهو پام پیچ گیر کرد به میز همه وسایلم از دستم افتاد
ا/ت: وای خدا الان باید این همه رو جمع کنم. واقعا دیگه نمیکشم
نشستم رو زمین و همه رو برداشتم و دوباره میخواستم بلندشون کنم ببرمشون که یهو شوگا جلوم سبز شد
شوگا: میخواین کمکتون کنم؟
ا/ت: نه ممنون خودم میتونم
سعی کردم برشون دارم که نزدیک بود بیوفتم که شوگا گرفتم
شپگا: تو حتی نمیتونی درست وایستی حالا میخوای این همه وسیله رو هم ببری. بزار کمکت کنم
سریع ازش جدا شدم و رفتم اونور
ا/ت: اصلا تو کی هستی دخالت میکنی من همیشه اینکارو انجام میدم پس اینقدر دخالت نکن *بلند
حرفم که تموم شد شوگا بودن اینکه چیزی بگه رفت وسایل رو برداشت
شوگا: دفترت کجاست؟
ا/ت: نمی...
شوگا: پرسیدم دفترت کجاست
ا/ت: اممم... اونطرفه
شوگا رفت و منم پست سرش رفتم
رفتیم داخل دفترم و شوگا وسایل رو گذاشت روی میزم
ا/ت: ممنونم ببخشید دردسر درست کردم
هیچی نگفت و اومد نزدیکم
رفتم عقب ولی همینجور میومد نزدیکم که خوردم به دیوار
دستش رو ذاشت دو طرفم و زل زد بهم
ا/ت: د.. داری چیکار میکنی؟
شوگا: ا/ت تو واقعا بهم خیانت نکردی؟ من بودم که اشتباه کردم؟
هلش دادم اونطرف
ا/ت: ببخشید این حرفا چیه میزنید بعدشم شما نمیتونید خیلی به من نزدیک بشید
شوگا: ا/ت خودت رو نزن به ندونی
ا/ت: چیو میگی؟
شوگا: وافعا یادت نمیاد؟
ا/ت: نه... بعدشم فکر کنم تو منو با یکی دیگه اشتباه گرفتی من اصلا نمیدونم چیو میگی
شوگا: نه اشتباه نگرفتم مطمئنم خودتی ولی خب چیکار میشه کرد یادت نمیاد پس ولش
همون لحظه که اینو گفت خیالم راحت شد و از اون حالت در اومدم
شوگا: خببب... ولی خب اگه یادت نمیاد میتونم یکار کنم یادت بیاد
ا/ت: چی..
همون رفت سمت در و قفلش کرد و دستم و کشید و خوابوندم رو مبل
ا/ت: هییی ولم کن عوضی *داد
شوگا: نمیکنم خیلی وقت بود ندیده بودمت میدونی چقدر دلم برات تنگ شده بود
ا/ت: دلت برام تنگ شده؟ اگه من از همون اول برات مهم بودم هیچوقت اینقدر راحت بهم شک نمیکردی و بخاطر یه عکس ساده نمیرفتی با یکی دیگه و باهاش بخوابی. تویی که یه عوضی و هولی اینو بفهم و دیگه به. من نزدیک نشو
تا اینو گفتم قیافش رفت توهم و همینجوری زل زد بهم
شوگا: ا/ت... من..
ا/ت: من نمیخوام ازت توضیحات چرت و پرت بشنوم فقط ولم کن
از روم بلند شد و رفت اونور
شوگا: میدونم ازم بدت میاد درکت میکنم واقعا من یه ادم عوضیم تو زنم بودی نباید اینقدر راحت بهت شک میکردم الانم حتما نیاز داری تنها باشی من میرم
شوگا رفت بیرون و من دوباره تنها شدم
بعد اون چون حالم خوب نبود وسایلم رو جمع کردم رفتم خونه
شبش رو اینقدر گریه کردم تا خواب رفتم
روز بعد
....

ادامه توی پارت بعد...

لایک: ۲۰
دیدگاه ها (۱۸)

مافیای بی مزه من فصل ۲پارت ۱۲یک هفته بعدا/ت ویوالان یه هفته ...

مافیای بی مزه من فصل ۲ پارت ۱۳ ا/ت ویو روز بعد توی شرکت کلی ...

مافیای بی مزه من فصل ۲ پارت ۱۰ ا/ت ویو از خواب بیدار شدم و...

فصل ۲پارت ۹روز بعدا/ت ویوهنوز ذهنم درگیر شوگا بود که چرا وان...

دختر تنها {2}

پارت. ۲۸

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

True Love②①فردا (شب) تازه رسیدم خونه رمز در رو زدم و رفتم دا...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط