{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forbidden love⑧

Forbidden love⑧

شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ زدم بهش
کوک: الو
ا/ت: خوبی آقای جئون
کوک: می‌شه ببینمت
ا/ت: نه فعلاً فقط صدا بعد کم‌کم
کوک: من متوجه نمی‌شم دلیل این کارها چیه خانم تو کی هستی چرا این کار رو می‌کنی چرا فیلم گرفتی
ا/ت: بعداً می‌فهمی که با زندگیم چیکار کردی
کوک: بله؟ من اصلاً شما رو نمی‌شناسم
ا/ت: می‌شناسی کمی دندون رو جگر بذار بهت می‌گم
کوک: من خیلی راحت می‌تونم شماره‌ات رو بدم دست پلیس و اطلاعاتت رو به‌دست بیارم فکر نکن می‌ترسم
ا/ت: میخوای با آبروت بازی کنی منم خیلی راحت می‌تونم فیلمت رو پخش کنم و اخراج بشی
کوک: چی می‌خوای هزینه‌اش چند می‌شه
ا/ت: صبر کن عجله نداشته باش فدات بشم
خودت می‌فهمی خوابم گرفته برم بخوابم شب بخیر
این رو گفتم و قطع کردم
رینا: چی شده دختر خوشحالی
لبخندی زدم
رینا: بگو چی شده
ا/ت: بهت می‌گم اما فعلاً نه
رینا: باشه پس منتظر می‌مونم
ا/ت: شب بخیر دوست قشنگممم
رینا: شب بخیر
نفس عمیقی کشیدم و داشتم به جونگ‌کوک فکر می‌کردم که خوابم برد

فردا صبح
از خواب بیدار شدم
رینا: بیا عزیزم صبحانه بخور
رفتم سرویس کارهای مربوطه رو انجام دادم بعد رفتم دوش بیست دقیقه‌ای گرفتم اومدم بیرون اگر از خواب بیدار می‌شدم حمام نمی‌کردم نمی‌تونستم خودم رو تحمل کنم
از حمام اومدم بیرون و روتین پوستیم رو انجام دادم و یه تی‌شرت سفید که یه قلب قرمز پایینش داشت پوشیدم و یه شلوار سفید
نشستم و صبحانه رو خوردم
رینا: امروز که تعطیلیم کلاس نداریم بیا بریم بیرون
ا/ت: خستم پی ام اسم خستم بذار یه روز دیگه
رینا: باشه عزیزم من می‌رم بیرون
ا/ت: باشه فدات شم مراقب خودت باش
رفتم نگاهی به گوشیم کردم
دیدم پیامی روی گوشیم اومده
کوک: می‌خوام ببینمت یه چیزی بهت بگم
جوابش دادم
ا/ت: هنوز زوده 😉 خوشتیپ
گوشیم رو گذاشتم کنار و رفتم جلوی آینه نگاهی به صورتم کردم جوش زده بودم
از این دوران از ماه متنفرم
تو آینه دیدم گوشیم روشن شد دیدم جونگ‌کوک داره زنگ می‌زنه قطعش کردم جواب ندادم

سه روز بعد
کلاس داشتم با جونگ‌کوک دیدنش خنده‌دار بود وقتی باهاش چت می‌کردم و نمی‌دونست کی‌ام
تو کلاس بودم زیر دلم خیلی درد می‌کرد
و می‌دونستم دیگه کم‌کم وقتشه
دستم رو بردم بالا
ا/ت: استاد می‌شه برم بیرون
کوک: بود و نبودت که تو کلاس فرقی نداره پس برو
چیزی نگفتم و بلند شدم و سمت در رفتم و رفتم بیرون از کلاس

#کوک
#فیک
#سناریو
#بی_تی_اس
#رمان
دیدگاه ها (۱)

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

🖤 عروس مافیا | پارت اولژانر: مافیا، ازدواج اجباری، کل‌کلساعت...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

تکپارتی جونگ کوک

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط