کافه چی! در رگِ قلیانِ من انگور بریز

کافه چی! در رگِ قلیانِ من انگور بریز
بر سرش آتشِ خونخاهیِ تیمور بریز

شبِ جشن است بگو تا همه بشکن بزنند
بشکن اندوهِ زغال و به دلش نور بریز

منویِ رقص ببر هرکسی از راه آمد
رویِ هر تخت نُتِ تمبک و سنتور بریز

جایِ نعناع و هلو، طعمِ لبِ یار بده
بوسه یِ تلخی از آن دلبرِ مغرور بریز

قهوه یِ تُرک تر از چشمِ بلایش برسان
تهِ فنجانِ مرا فالِ شر و شور بریز

هرچه گفتم تو فقط چشم بگو، فهمیدی؟
هرچه گفتم فقط آماده یِ دستور بریز

وقتِ رفتن شده این شعر بزن جایِ حساب
هرچه غیر از سخنِ عشق و وفا دور بریز
دیدگاه ها (۲)

شاهکاری به نام دروغ

کافه چی! در رگ ِ قلیان ِ من انگور بریزبر سرش آتش ِ خونخاهی ِ...

کافه چی! در رگ ِ قلیان ِ من انگور بریزبر سرش آتش ِ خونخاهی ِ...

کافه چی! در رگ ِ قلیان ِ من انگور بریزبر سرش آتش ِ خونخاهی ِ...

کافه چی! در رگ ِ قلیان ِ من انگور بریزبر سرش آتش ِ خونخاهی ِ...

کجایی دختر ِ کافه؟ بیاور زود چایت را میان ِ سینه ی ِ نقره دو...

[ پناه میبرم از شر روزمرگی، بی‌حوصلگی و نشدن‌ها به چایی ..☕️...

تا توی این خونه باشی ، زن خبری نیس قلی جون درد شما رو چاره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط