پارت 4

پارت 4
پادشاهی اژدها‌نمایان
وقتی به خونه میرسه اول از همه میوه ها و گوشت رو تو جای مخصوصی کنار در بیرونی خونه که پر از برف هست میذاره و درش و می بنده تا خراب نشن.
ولی قبل از اون یه تیکه گوشت میبُره و می بره داخل خونه تا بپزه و بخوره. گوشت رو سیخ میکنه و توی شومینه کباب میکنه و می خوره.
لباساش و عوض میکنه، موهای سیاه و کوتاهش و که بافته بود باز میکنه و لباس خونگی می پوشه. باید اعتراف کنم ظاهری دقیقا ترکیبی از پدر و مادرش هست. چشم های پدرش و مو و صورت مادرش. بگذریم؛ بعدشم گردنبند و از توی جیب کتش در میاره و روی تختش ولو میشه.
گردنبند و از بالا جلوی صورتش آویزون میکنه و بهش خیره میشه. زنجیر نقره ای با یاقوتی سرخ که رگه های سیاهی اون رو پوشونده. بلارز گردنبند و گردنش میکنه، پتو رو روی خودش میکشه و می خوابه.
بعد از چند ساعت، بلارز با صدای در بیدار میشه.
- کیه؟
دوباره صدای در زدن میاد و بلاخره بلند میشه و کتش و روی شونش میندازه و در و باز میکنه. یکی از نگهبان های گارد سلطنتی؟
+ بلارز سینکر؟ ( Synker )
- بله؟
+ شما باید با من بیاید.
- چرا؟
+ دستور فرمانرواست.
ای ننه ی فرمانرواتون و..
+ اگه نیاید مجبورم شما رو با زور ببرم.
کص ننت.
بلاخره بلارز راضی میشه که وسایلش و جمع کنه و همراه نگهبان گارد سلطنتی بره.
دیدگاه ها (۰)

واکس حتی به الستور نگاه هم نکرد. مستقیم رفت سمت لوسیفر. لوسی...

https://wisgoon.com/v/D9KMSSH39Zwisgoon.com/namotevariمی‌دون...

گشنمهههه الان مهمون اومده یه هفته است که نرفته این چرا نمیره...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت چهارم | پیام مرموزا....

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت هفدهمیونا گردنبندش رو محکم توی د...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۷ویو راوی نورا ب...

𝐓𝐡𝐞 𝐒𝐭𝐨𝐫𝐲 𝐨𝐟 𝐎𝐟𝐟𝐢𝐜𝐞𝐫 𝐉𝐞𝐨𝐧Part²*سولا با خانم پارک خداحافظی می...

ادامه پارت ۷۴

سناریو از این خانــــــــم و آقایـــــــــــون☆@venus.shop: ...

بیوگرافی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط