{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" پرواز قوها "

" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۷۷

ویو راوی
نورا بعد از خداحافظی از اونجا خارج شد و تصمیم گرفت تو راه برگشت به چند تا مغازه هم سر بزنه ، وارد یکی از مغازه ها شد و تک تک وسایل توی قفسه ها رو با لذت نگاه کرد که چشمش به گردنبندی خورد

+ببخشید اقا این گردنبند چنده ؟

فروشنده : اون گردنبند ؟ ۳۵ فرانک

+ ۳۵ فرانک ؟ ......میشه یه ذره کم کنید من ازتون بخرم ؟

فروشنده : نه خانم این گردنبند از پایتخت کشور برام اومده اصلا نمیتونم کمتر بدم

+خب پس همینو بهم بدین

فروشنده گردنبند رو از قفسه برداشت که نورا گفت

+ فقط اگر میشه دسته بندیش کنید

فروشنده به حرفه نورا گوش کرد و گردنبند رو خیلی با احتیاط دسته بندی کرد

فروشنده : برای کی هدیه میبرید ؟

+برای همسرم ......امروز تولدشه

فروشنده = پس خوشبحال همسرتون

نورا خندید و جعبه کوچیکی که گردنبد توش بود رو برداشت و بعد هم چند اسکناس از کیفش دراورد و به فروشنده داد و بعد از مغازه خارج شد و به سمت خونه رفت

+چقدر قشنگه ...... مطمئنم تهیونگ خوشش میاد

وقتی به خودش اومد دید جلوی درخونه اس وولی حتی نفهمیده چطوری رسیده اینجا

+چه شکلی اومدم ؟

گردنبند رو توی جعبه اش گذاشت و جعبه رو هم توی کیفش گذاشت و وارد خونه شد

+بزار ببینم چه عکس رو بزارم توش

نورا سریع وارد اتاق شد و آلبومی از عکس های خودشون رو برداشت و از اتاق خارج شد و رفت روی مبل و شروع کرد به ورق زدن آلبوم

+نه این خوب نیست ......اینم که جا نمیشه ......نه اینم زشته

چند دقیقه گذشت و بلاخره نورا عکسی که میخواست رو پیدا کرد

+همینه .....اینو میزارم

نورا عکس رو از البو دراورد و به ارومی توی گردنبند گذاشت و بعد گردنبند رو توی جعبه گدشت و جعبه رو هم برد توی اتاق و داخل کشوی میز آرایشش گذاشت تا تهیونگ متوجهش نشه

بعد هم به سمت آشپزخونه رفت تا برای شام غذایی اماده کنه

چند ساعت گذشت و صدای چرخش کلید توی در کل خونه رو پر کرد و همین باعث شد نورا با ذوق به سمت در بره و با قامت تهیونگ تو چارچوبه در مواجه بشه

+سلامممم

_ سلام قشنگم ......چطوری ؟

+خوبم ، تو چطوری ؟

تهیونگ کتش رو دراورد و از رخت‌آویز کنار در اویزون کرد و به سمت نورا اومد

_ قربونت بشم من ......منم خوبم

نورا خندید و گفت

+تا تو بری لباس عوض کنی منم میز شام رو میچینم

_ ممنونم خانومم

تهیونگ اینو گفت و رفت تو اتاق نورا هم به سمت اشپزخونه رفت تا میز شام رو بچینه

چند دقیقه گذشت و تهیونگ از اتاق خارج شد و به سمت میز شام اومد

_ راستی ناخنات خیلی خوشگل شده

نورا که نفهمیده بود تهیونگ کی ناخناش رو دیده بود با چشمای گرد شده گفت ...........................

* راستش دست هام درد گرفت اونقدر نوشتم کلی فدای سرتون لااقل نظراتتون رو بگید که منم جون بگیرم تا زود زود براتون بزارم........ بوس به همتون *

شرط
۱۲ لایک
۱۰ کامنت ( هر چی بیشتر زودتر میذارم در ضمن اگر هر دو شرط نرسه نمیزارم ها )
دیدگاه ها (۱۵)

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۶ویو راوی نورا ب...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۷۵ویو راوی ساعت ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط