{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا براى دزديدنِ تكه نانى به زندان بردند

مرا براى دزديدنِ تكه نانى به زندان بردند
و پانزده سال در آنجا نان مجانى خوردم ...!

📕 #بینوایان
👤 #ویکتور_هوگو
دیدگاه ها (۰)

به آواره زمین بخشیدم، از او خان درآوردماز آن ویرانۀ بی‌مشتری...

زن‌ها عجیبند...از گلدان، گل می‌سازنداز یک فنجان چای، آرامشاز...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 15سلیا بلند شد و چویا را ارام ص...

من کیستم!

#انسانیت #انسان_بودن #انسان #انسان_بودنم_آرزوست#دلگیر #غمگین...

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش پایانی)

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :پس ناگهان همه آن علل و...

پارت ۵۲ — سال‌هایی که نگذشتندچندین سال از آن روز گذشته بود.ه...

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

اغلب به جای روسری چفیه می بست و کفش کتانی می پوشید.یک بار ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط