پيداست آرزوی تو در چشم‌ های ما

پيداست آرزوی تو در چشم‌ های ما

پشت غرور و گریه بی های‌ های ما

راز گذشته را به رقیبان من مگو

وقتی شنیده اند خود از ماجرای ما

ای غم تو را سپاس که بی‌ هيچ منتی

چون سايه آمدی همه جا پا به پای ما

يک عمر دل به وصل تو بستیم و همچنان

غیر از فراق عشق ندارد برای ما

صد بوسه دادهایم امانت به دست باد

تا کِی تو را نسیم ببوسد به جای ما...

#خاصترین
دیدگاه ها (۶)

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

پيداست آرزوی تو در چشم‌ های ماپشت غرور و گریه بی های‌ های ما...

بهشت نجف

دوگام مانده به هم، سيبي از هوا افتادچه اتفاق قشنگي ميان ما ا...

هنوووووووووسه^________^مرد من از آن دسته مردها نیست که همه ج...

برای بوسه فقط انتقام شیرین است

سید خلیل حاکم زاده شاعر رشتی

سید کریم امیری

سخن ز مدح شما بر ورق چو من راندمحدیث صبرِ مفصّل به مدحتان خ...

سید مجتبی شجاعی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط