{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم
اکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم
 
الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم
گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم
 
بنشین که با من هر نظر،با چشم دل ،با چشم سر
هر لحظه خود را مست تر ، از روی زیبایت کنم
 
بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت
وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم

فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۲)

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

.عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ا...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ام...

عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ا...

بانوی رویاهای من عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنو...

.عمری به هر کوی و گُذر، گشتم که پیدایت کنماکنـون که پیدا کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط