{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}





عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنم
اکنون که پیدا کرده ام ، بنشین تماشایت کنم
 
الماس اشک شوق را تاجی به گیسویت نهم
گل های باغ شعر را زیب سراپایت کنم
 
بنشین که با من هر نظر،با چشم دل ،با چشم سر
هر لحظه خود را مست تر ، از روی زیبایت کنم
 
بنشینم و بنشانمت آنسان که خواهم خوانمت
وین جان بر لب مانده را مهمان لبهایت کنم


دیدگاه ها (۲)

فکرش نباش مال کسی جز تو نیستمدیگر به فکر هم نفسی جز تو نیستم...

"تــو" ڪنــارم باشے.. من انقدر میخندم که مبادا خنده ے دیگرے ...

نوبر است این چشم ها؟.... حیف است خوابش می کنیتا به کی؟.... ق...

بوسید سرم را که بگوید نگران بوددنبال کسی بود که خود غافل از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط