{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part:32

part:32

+ته دستمو گرفت و سوار ماشین شدیم و ب سمت طالار حرکت کردیم
بعد ۲۰ مین رسیدیم و داخل طالار شدیم همه برامون دست میزدن رفتیم نشستیم و قسم خوردیم...
بعد جیمین و کوک اومدن پیشمون
جیمین:اووو ات چقد خشگل شدی
کوک:مثل ی فرشته کوچولو
_یااا پیش خودم دارید بازنم لاس میزنید
+ته اونا فقد دارن شوخی میکنن
کوک:داداشمون روزنش غیرتی
جیمین:درسته(خندع)
هانی:هی جیمین بریم رقصیم
نایو:ارع کوک ماام بریم
کوک:اولن کوک ن و لیدی
دومن اول عروس دومادمون باید پاشن
جیمین:درمورد اولنت
نگا کردم به هانی
هانی ببین از این به بعد بهم هی بگی میکشمت باید بگی ددی
ودومنم که کوک راست میگه
هانی: جیمین ابرو مو بردی ددی چیه‌‌
پیش دوستات
جیمین:کوک
کوک:بله
جیمین:مگ توالان ب نایو نگفتی بهت بگه لیدی
کوک:ارع نایو مجبورع بهم بگه وگرنه خودش میرونه(روبه نایو شیطون)
نایو:از خجالت سرش پایینه
جیمین:دیدی هانی اگ ی بار دیگ بهم‌بگی جیمین بهت اسون نمیگیرم
هانی:دارع اب میشه(😂)
+یاااا...شمادوتا دارین جلوی من دوستامو تهدید ب کردن میکنید
جیمین: زن داداش فقط خاصتیم که ماهم دست به کار بشیم
کوک: درست میگه جیمین زن داداش(خنده)
_هی‌شمادوتا دارید‌به زن من میگین...
جیمین:داداش تهیونگ خوب راست میگم دیگ
کوک:تهیونگ تو که کارتو کردی پس بزار ماهم ب تو بپیوندیم(خندع)
_عجب عوضیایی هستین شمادوتا
_بیب دیگ نمیخام‌با این دوتااصکل بحث کنم
بیابریم برقصیم
+بریم رفتیم وسط
کوک:بیب مام بریم دیگ
نایو:باشه بریم
کوک و نایو هم رفتن وسط
جیمین:بیبی امشب‌ میخام یکاری کنم
برام‌سه قلو بیاری
میخام رکورد تهیونگو بزنم
هانی:جی..مین چی داری میگی
جیمین:نگ‌ بهم که نفهمیدی
هانی:چرا فهمیدم ولی
جیمین:ولی بی ولی
حالاپاشو بریم وسط‌بدووو
هانی:باااشع
هانی و جیمینم‌رفتن وسط...
+تهیونگ میخای اسم بچمون و چی بزاریم
_بچمون نه بچه هامون
+حالا همون
اسم دخترو من میزام
_باشه منم اسم پسرمو میزارم
+خوب من میزارم اسم دخترمون و سوجین
_اوممم قشنگه
منم اسم پسرمون و میزارم فیلیکس
+بدک نیس
_یااا بدک نیس خیلیم عالییی
+درسته عالیی(خندع)
_ات بهترین اتفاق زندگیم
دوست دارم
+منم دوست دارم
ته لباشو گذاشت رولبام و مک میزد
منم همراهیش کردم

عروسی تموم شدو رفتیم خونه
_بیب بیا بخابیم
+اومدم
رفتم روتخت توبغل تهیونگ خابیدم

    (( و.یو نایو))
عروسی ات تموم شدو من و کوک رفتیم سمت خونه
داخل خونه شدیم خودمو انداختم رو کاناپه
که کوک روم خیمه زد
چشام گرد شد
نایو:کوک...چی..کار..می..کنی
کوک:بهت گفتم میخام چیکار کنم
نایو:نه کوک من امادگیشو ندارم
کوک:نپرسیدم که امادگشو داری
براید استایل بغلش کردم و بردم روتخت انداختمش
نایو:کوک...نه
کوک:بهتر همراهی کنی
روش خیمه زدم و محکم از لب*اش مک میزدم...
دیدگاه ها (۲)

پسر بد (61)

رمان : رفتار سرد

Love you پارت دهم-ارع بد شد بود -چییی چرا ظلع زدی بهم&چقد خو...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

first love

شب تولدم فصل3پارت18جیمین: چیشده پرنسس چرا گریه میکنیات: جیمی...

Love youپارت پنجم-عامم اینجوری ک تو تعریف کردی حسودیم شد بهش...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ²ویو تهیونگ که رفتم سمت در.دست گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط